P21

که با احساس قلقلک دادنش صدای خندم بالا رفت  بعد از چند ثانیه دیگه نمی‌تونستم تحمل کنم :درای... بسه... دیگه....(...=خنده)
دستشو ثابت نگه داشت
درای:بگو دیگه قهر نیستی عزیزم
زل زدم به چشماش و اونم زل زده بود به چشمام صورتش خیلی نزدیکم بود نگاهم به لباش خورد دستامو دور گردنش حلقه کردم و سرشو نزدیکتر کردم و آروم شروع به مک زدن کردم اونم همکاری میکرد و احساس صدای پا زود جدا شدیم و نشستیم کی بود یعنی؟ وای خدا معلمی چیزی نباشههه بدبخت میشیم تنبیه میشیممم آخه کی ساعت ۱۲ شب میاد اینجااا
لونا:درای این وسایلو ناپدید کن زود همه رو(آروم)
کاری که گفتم رو کرد ما هم بلند شدیم و ایستادیم چرا نمیادددد رفتیم جلو که گربه فلیچ رو دیدم به خاطر این گربه همه‌چی خراب شدددد من هنوز کیک نخوردممم:درای بیا بریم این بیریخت گند زد به همه‌چی
درای:عزیزم الان فلیچ خودش پیداش میشه بیا بریم دستمو کشید و از پله‌ها اومدیم پایین
درای:بیب نظرت راجب اتاق ضروریات چیه؟! اونجا دیگه کسی مزاحم نمیشه
سری تکون دادم که دستمو کشید قبلا چندین بار رفتیم اونجا
در باز شد و وارد شدیم که درای زود به دیوار چسبوند منو :بیب کیک میخوای یا لبامو؟
لونا:سوال سختیه امممم لباتو ترجیح میدم
دریکو لبخند جذابی زد و لباشو رو لبام کوبوند خیلی محکم مک میزد تا حالا این طوری نبوسیده بود لبام داشتم میسوختن ولی لذت میبردم و ادامه میدادیم
جدا شدیم که گفتم:درای چرا این بار این طوری شدی؟!
درای:چجوری خوشگلم؟
لونا:ببین کلا متفاوتی نسبت به چند دقیقه پیش
درای:نتیجه کار خودته بیب برای اولین بار از کیکت گذشتی حالا بیا بشین تا بخوریمش منو کشید تو بغلش و روی صندلی که اونجا بود نشست کیک رو دستش ظاهر شد دقیقا کیک مورد علاقم یعنی کیک شکلاتی بود منو روی یکی از رون هاش کشید و با چنگال توی دستش یکم از کیک جدا کرد و به سمتم‌گرفتش‌آروم‌خوردمش:اوممم واقعا خوشمزه‌س
درای تواین کیکو چجوری خریدی نمیتونی هم که درستش کرده باشی نه؟
درای یه لبخند گرم زد و سرشو جلو آورد:بیب امروز خودم درستش کردم
مات و مبهوت نگاش میکردم
درای:عزیزم من برات هر کاری میکنم حتی اگه لازم باشه برات دنیا رو به آتیش میکشم تا تو به خواسته‌هات برسی کیک شکلاتی که چیزی نیست(لبخند جذاب)
ساکت بودم واقعا از حرفاش کپ کرده بودم رسما شوک وارد شده بود دریکو لوسیوس مالفوی فقط واسه اینکه من دوس دارم برام کیک پخته و الان داره این حرفا رو میزنه؟! خدای مننن
دریکو:عزیزم دستم خشک شد نمیخوای بخوریش؟
به خودم اومد و دهنمو باز کردم و خوردمش
هنوز هم تو شک بودم دریکو کیک رو روی میز گذاشت و سرمو به سمتش برگردوند: یهو چرا این طوری شدی پرنسسم؟
بهش نگاه کردم :درای؟
دریکو:جانم پرنسسم چیزی شده؟
دستامو دورش حلقه کردمو محکم به خودمو بهش فشار دادم:عاشقتم عشقم
دریکو دستشو رو موهام کشید :منم عاشقتم پرنسس حالا نمیخوای بگی چرا این طوری شدی؟ تو کیکتو نادیده میگیری و این داره کم‌کم نگرانم میکنه طعمش هم که مثل اونایی که همیشه میخوری پس مشکل چیه بیب؟
لونا:درای موضوع اصلی اینه که تو برای من طرز تهیه کیک یاد گرفتی و تو آشپزخونه درستش کردی و این واقعا باعث میشه خیلی خوشحال بشم و خب تعجب آوره
دریکو:بیب گفتم که من برات هر کاری میکنم حالا فک کردم پس چیشده میخوای ادامشو بخوری؟ چیزی نخوردی که
لونا:میخوام ادامشو بخوریم دست پختت حرف نداره لاو قبل از اینکه وارد رابطه بشیم و اینا رو تجربه کنم اگه میگفتن دریکو مالفوی اینقد رمانتیکه و عاشق فوق العاده‌ایه میگفتم طرف دیوونه‌س ولی الان دارم با چشمای خودم میبینم که چطور داری بهم عشق می‌ورزی و این قابل ستایشه
دریکو خندید و گفت:عزیزم انگار زیادی تحت تاثیر قرار گرفتی نه؟تحمل یه اتفاق و شک کوچیک دیگه رو داری؟
کنجکاو نگاش کردم
دیدگاه ها (۰)

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 8#لینو #فیکشنلونا چند ثانیه به مینه...

(وقتی دو هفته میره تور جهانی و...)

‏🦊 [۱۱:۳۵ تا ۱۱:۳۶ به وقت ژاپن]نون‌های ㅎㅎㅎصبحونه خوردم.و با ...

سناریو بی تی اسوقتی کیوت میشی:نامجون: (می‌خنده) جین: بامزه ش...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

امیدوارم جوابم رو بدی فری اسمت رو کامل نمیگم که بفهمن کی هست...

Do I love him, or do I hate him?P²⁶**ویو کوک**توی کلاس نشسته...

پارت پنججین: باشه ولی میشه ام..امشب پیشم بمونیلونا: به شرطی ...

پنهان عشق

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط