بگذشت مه روزه و عید آمد و عید آمد / بگذشت شب هجران معشوق

بگذشت مه روزه و عید آمد و عید آمد / بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد
آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد / معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد
دیدگاه ها (۱)

‌بلبلانیم که گر لب بِگشاییم ای گلهمه آفاق در اوصافِ تو مدهوش...

تانام تو را در دفتر سینه رقم خوردعشق تو پدید آمد و این قصّه‌...

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است ...

آقای - خوبی - هاسلام آقای مهربون ای خوشا روزا که ما معشوق را...

چرا وزیر وکیل دکتر مهندس رئیس و مدیر شدن اما آدم نشدن

دوش در آیینه  مه  نقش سیمای تو دیدمماه را روشن تر از هر شب ز...

🔴 داستان کوتاهجوانی با شیخ پیری به سفر رفت. جوان در کنار برک...

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

رفته از کف بعد پیغمبر توانم یا علی خسته ام این روز ها، آرام ...

و قلبم دوباره تپیدpart: 2 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط