دست از طلب ندارم

دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید
گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان
دیدگاه ها (۱)

دفاع مقدس

دست از طلب ندارم تا کام من برآیدیا تن رسد به جانان یا جان ز ...

سکوت عشق

دست از طلب ندارم تا کام من برآیدیا تن رسد به جانان یا جان ز ...

🥀 دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید🔥 یا تن رسد به جانان یا ج...

.دست از طلب ندارم تا کام من برآیدیا تن رسد به جانان ...

دست از طلب ندارم تا کام من برآیدیا تن رسد به جانان یا جان ز ...

حافظ میفرمایند که : دست از طلب ندارم تا کامِ من برآیدیا تن ر...

بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران بگشای لب که فریاد از مر...

غزل ۲۳۳ حافظ با فالش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط