{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر

کز آتش درونم دود از کفن برآید

بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران

بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید

جان بر لبست و حسرت در دل که از لبانش

نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید

از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم

خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید
دیدگاه ها (۲)

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستمنزل آن مه عاشق کش عیار کجاستشب ...

سینــــه از آتـش دل در غم جانـانـه بسوخـتآتـشــی بـود در این...

فریدون مشیری   ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق ،  که نامی خوش ...

فریدون مشیری می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود می سوختم از ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط