عشق بی انتها پارت ۱۳
#کوک
صبح از خواب بیدار شدم چشمانو که باز کردم بوساگو جلو روم دیدم پاشدم رفتم لباسمو برداشتم یدونه پر برداشتم مالیدم تو دماغش که بیدارشه هی دستسو میکشید رو دماغش تو خواب خندید میگفت: کوک نکن میخوام بخوابم ولی من بازم میکردم که عطسه کرد و چشماش باز شد چشماشو باز کرد من:صبح بخیر بوساگ:هوم صبح بخیر بعد پاشد خودشو نگاه کرد دید لخته بوساگ:ججییغ کوک اون طرقو نگاه کن منلختم اما نکردم من:نوچ بوساگ:کوک برگرد میخوام لباسمو بپوشم من:مگه چیه دوست پسرتم دوست دارم نگات کنم بوساگ:کوک لطفا پیلیز من:هوفف باشه رومو برگردوندم و گفت:میتونی برگردی من: آخیش تونستم ببینمت من:بوساگ من امروز کمپانی نمیرم و باهم بریم بیرون بوساگ:باشه من: خوب حالا پاشو بریم صبونه بخویم بوساگ:بریم بعد صبحونه به ته زنگ زدم من:الو تهیونگ
ته:سلام بله من:تهیونگ من امروز نمیام کمپانی کاری که نداریم ته:نه برو من:و اینکه شبم با بچه ها بیاید اینجا تا بهشون بگم ته:باشه میایم من:بای ته:بای بعد برگشتم سمت بوساگ چهار زانو نشسته بود بهم زل زده بود منم برگشتم سمتش یه پامو گرفتم بالا یه پامم پایین من:امشب پسرا میان بوساگ:میدونم شنیدم به تهیونگ گفتی من:هوم پس فال گوش وایساده بودی بوساگ :آره مثلا میخوای چیکار کنی😒عادتمه لبمو گاز گرفتم بعد خوابوندمش رفتم سمت گردنش گردنشو قلقلک دادم بوساگ:آییی کوک نکن گوشت تنم آب شد بعد سرمو برداشتم شیکمشو قلقلک دادم اونو دیگه داشت میمیرد از خنده رسما منم با خندهاش میخندیدم بلند بلند بعد ولش کردم اصلا از بین رفت😂😂(کوک زدی کشتیم😶رسما ناموسا به فاخ رفتم) بوساگ :کوک من نابود شدم من:شدی چجورم شدی بعد گفت:من دیشب مسط بودم کاری نکردم😶 منم گفتم چرا کردی اومدم بوست کردم اما تو خابوندی تو گوشم☹ بوساگ:یا خدا کوک شوخی که نمیکنی واقعا معذرت میخوام مسط بودم بعد پشتمو کردن بهش گفتم قهلم بوساگ:عا کوک لطفین باهام قهل نکن تویوخدا بیبخشید دیگه کوک برنمیگردی من:ناه قهلم بوساگ:باجه منم قهلم برگشتم پشت پشتشو کرد بهم منم آروم خودمو خم کردم کمرمو چسبوندم به کمرش خمش کردم به جلو بوساگ:آخ کوک نکن کمرم شیکست من:میکنم بوساگ:عه خودت خواستی آقای کوک یهو گرفت اونم منو خم کرد به جلو خدایی زورش زیاد بود بعد برگشت افتاد رو کمرم بعد همونجوری از پشت گرفتش بلندش کردم رو کولم گرفتمش
صبح از خواب بیدار شدم چشمانو که باز کردم بوساگو جلو روم دیدم پاشدم رفتم لباسمو برداشتم یدونه پر برداشتم مالیدم تو دماغش که بیدارشه هی دستسو میکشید رو دماغش تو خواب خندید میگفت: کوک نکن میخوام بخوابم ولی من بازم میکردم که عطسه کرد و چشماش باز شد چشماشو باز کرد من:صبح بخیر بوساگ:هوم صبح بخیر بعد پاشد خودشو نگاه کرد دید لخته بوساگ:ججییغ کوک اون طرقو نگاه کن منلختم اما نکردم من:نوچ بوساگ:کوک برگرد میخوام لباسمو بپوشم من:مگه چیه دوست پسرتم دوست دارم نگات کنم بوساگ:کوک لطفا پیلیز من:هوفف باشه رومو برگردوندم و گفت:میتونی برگردی من: آخیش تونستم ببینمت من:بوساگ من امروز کمپانی نمیرم و باهم بریم بیرون بوساگ:باشه من: خوب حالا پاشو بریم صبونه بخویم بوساگ:بریم بعد صبحونه به ته زنگ زدم من:الو تهیونگ
ته:سلام بله من:تهیونگ من امروز نمیام کمپانی کاری که نداریم ته:نه برو من:و اینکه شبم با بچه ها بیاید اینجا تا بهشون بگم ته:باشه میایم من:بای ته:بای بعد برگشتم سمت بوساگ چهار زانو نشسته بود بهم زل زده بود منم برگشتم سمتش یه پامو گرفتم بالا یه پامم پایین من:امشب پسرا میان بوساگ:میدونم شنیدم به تهیونگ گفتی من:هوم پس فال گوش وایساده بودی بوساگ :آره مثلا میخوای چیکار کنی😒عادتمه لبمو گاز گرفتم بعد خوابوندمش رفتم سمت گردنش گردنشو قلقلک دادم بوساگ:آییی کوک نکن گوشت تنم آب شد بعد سرمو برداشتم شیکمشو قلقلک دادم اونو دیگه داشت میمیرد از خنده رسما منم با خندهاش میخندیدم بلند بلند بعد ولش کردم اصلا از بین رفت😂😂(کوک زدی کشتیم😶رسما ناموسا به فاخ رفتم) بوساگ :کوک من نابود شدم من:شدی چجورم شدی بعد گفت:من دیشب مسط بودم کاری نکردم😶 منم گفتم چرا کردی اومدم بوست کردم اما تو خابوندی تو گوشم☹ بوساگ:یا خدا کوک شوخی که نمیکنی واقعا معذرت میخوام مسط بودم بعد پشتمو کردن بهش گفتم قهلم بوساگ:عا کوک لطفین باهام قهل نکن تویوخدا بیبخشید دیگه کوک برنمیگردی من:ناه قهلم بوساگ:باجه منم قهلم برگشتم پشت پشتشو کرد بهم منم آروم خودمو خم کردم کمرمو چسبوندم به کمرش خمش کردم به جلو بوساگ:آخ کوک نکن کمرم شیکست من:میکنم بوساگ:عه خودت خواستی آقای کوک یهو گرفت اونم منو خم کرد به جلو خدایی زورش زیاد بود بعد برگشت افتاد رو کمرم بعد همونجوری از پشت گرفتش بلندش کردم رو کولم گرفتمش
۲۹.۱k
۲۰ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.