{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌رسد روزی که من

می‌رسد روزی که من
باموهای فرفری بهم ریخته و چشم های پف کرده
و با پیرهن چهارخانه ی تو
که آستین هایش یک وجب از دست هایم بلند تر
و قدش تا روی زانو ام میرسد از خواب بیدار شوم... نگاهی به تو که در آینه با چشمان خندان براندازم میکنی،بیندازم و صبح بخیر جانانه ای حواله ی نگاهت کنم... کش و قوسی به بدنم بدهم
و با آن صدایی که میدانم،با وجود گرفته بودنش هم دلت برایش لرز میگیرد، بگویم
"این وقت صبح،کجا میروی حضرت یار ؟"
وتویی که بیایی و درآغوشم بگیری و با همان صدای بم مردانه ات که قند در دلم آب میکند،بگویی
"میروم پی یک لقمه نان برای ارامشِ دخترک موفرفریه قدکوتاه و بغلی خودم"
وعطرت را به آغوشم هدیه بدهی... میرسد روزی
که طبق عادت همیشگی ام بعد از بدخواب شدن
باهمان لباس های اتو کشیده ای که پوشیده ای برای رفتن به محل کارت بیایی کنارم دراز بکشی تا خوابم ببرد ...
میرسد روزی
که همه چیز خوب باشد ...
که تو عاشق من باشی ...
من عاشق تو باشم
وخدایی که حظ کند ازین همه عشق و احساس بنده هایش...
دیدگاه ها (۱)

می‌رسد روزی که منباموهای فرفری بهم ریخته و چشم های پف کردهو ...

این داستان درباره پسر بچه لاغر اندمی ‌است که عاشق فوتبال بود...

لطفا حتما بخونید ... این داستان درباره پسر بچه لاغر اندمی ‌...

🔺 با صحبت های روبیو مثل همیشه رهبر شهید حرفش تایید شد:🔹 هدفش...

با خجسته طوری رفتار کردن که انگار قلبی نداره ❤️‍🩹#بامداد_خما...

تاتامی

سوال پست:عشق یا پول؟⛓️ ━━━━━━━━━━━━━━ ⛓️@ilura🖤 💬 💾 ✈️━━━━━━...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط