اول از خوبی ، خطابم می کند
اول از خوبی ، خطابم می کند
بعد با یک “نه ” جوابم می کند !
خشت خشتِ جان من در دستِ اوست
زیرِ پای خود خرابم می کند
قطره ، قطره ،آبرویم می بَرَد
از خجالت گاه آبم می کند
پرسشی همواره در ذهن ِ من است
می رود یا کامیابم می کند؟!
باغبانِ کاشیِ روح ِ من است !
می بَرَد قمصر ، گلابم می کند
شب ، حضورِ مبهمِ گیسوی اوست
بر مدارِ شب، شهابم می کند
عاقبت با تابشِ چشمانِ خویش
ذرّه ، ذرّه، آفتابم می کند !
بعد با یک “نه ” جوابم می کند !
خشت خشتِ جان من در دستِ اوست
زیرِ پای خود خرابم می کند
قطره ، قطره ،آبرویم می بَرَد
از خجالت گاه آبم می کند
پرسشی همواره در ذهن ِ من است
می رود یا کامیابم می کند؟!
باغبانِ کاشیِ روح ِ من است !
می بَرَد قمصر ، گلابم می کند
شب ، حضورِ مبهمِ گیسوی اوست
بر مدارِ شب، شهابم می کند
عاقبت با تابشِ چشمانِ خویش
ذرّه ، ذرّه، آفتابم می کند !
- ۳۵۴
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط