{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم پر میزند هردم بسویت یار پنهانی

دلم پر میزند هردم بسویت یار پنهانی
لبی وا کن تو ای غنچه که باغی را بخندانی

چو پروانه به دور شمع می چرخد دل تنگم
تنم در آتش دل آنچنان سوزد که می دانی

غمی دارم از آن دلبر که دارد در دلم خانه
سراغ گنج می گیرد از این ویرانه قربانی

چو آتشگاه زرتشت سینه ای دارم پراز آتش
که از آن می فروزد شعله ها مستانه تابانی

به دل دارم مهی تابنده و دردانه ای زیبا
که باشد نور جان و محور دلهای نورانی

خوشا شمعی که اشکش را برای خویش میریزد
به پیش خلق من هرگز نمیگریم به آسانی

از آن روزی که ره دادی مرا در کوچه سار دل
نمودی هرچه خوبی و صفا برمن تو ارزانی
دیدگاه ها (۲)

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❹به مژگان سیه کردی؛هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

دلم پر میزند هردم بسویت یار پنهانیلبی وا کن تو ای غنچه که با...

اين رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می‌شود بی‌هوسی مکن ببين  ...

دوستت میدارم و نزد دلم دُردانه ایبی تودر تاریکی ام تو چلچراغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط