چون شفق

چون شفق
گر چه مرا
باده ز خونِ جگر است

دلِ آزاده‌ام از صبح طربناک‌تر است
#رهی_معیری
دیدگاه ها (۱)

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

گر مرا ترک کنی من ز غمت می سوزم ،آسمان را به زمينجان خودت می...

یا رب ز جهان لطف تو کافیست مرا،،،، بخیر کن صبح دوستانِ مراسل...

نقدِ صوفی نه همه صافیِ بی‌غَش باشدای بسا خرقه که مُستوجبِ آت...

خبـرت هست که از خویش خبر نیست مرا ؟گــذری کن که ز غـم راهگـذ...

روزی که فلک از تو دور ساخت مراکسی با لب پر خنده ندیده است مر...

به غم کسی اسیرم که ز من خبر نداردعجب از محبت من که در او اثر...

عاشقانه

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط