{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اخطار

اخطار
یک داستان خیلی خیلی حال به هم زن !
نرید بخونید بعد فش بدید به عمه ام !
دوتا مردشور بودن هر جنازه‌ای میاوردن شکمشو وا‌ میکردن غذا هاشو میخوردن
یه روز شکم یکیو واز می‌کنن توش ماکارونی‌ بود، مرده شوره به رفیقش میگه من نمیخوام تو بخور
رفیقش میگه چرا توکه ماکارونی‌ خیلی‌ دوس داشتی!!؟
میگه نمیخوام دیگه، رفیقشم همشو میخوره.
بعد که تموم می‌شه میگه میدونی چرا نخوردم ؟ رفیقش میگه چرا؟ میگه چون توش مو بود
اونم حالش به هم میخوره همه‌رو بالا میاره
بعد اون یکی‌ شروع می‌کنه به خوردن، رفیقش میگه نخور کثافت مگه نمی‌‌گی توش مو بود چندش
رفیقش میگه : دروغ گفتم ! خواستم ماکارونی گرم بشه بعد بخورم !
دیدگاه ها (۱۸)

دوتا مردشور بودن هر جنازه‌ای میاوردن شکمشو وا‌ میکردن غذا ها...

دوتا مردشور بودن هر جنازه‌ای میاوردن شکمشو وا‌ میکردن غذا ها...

دوتا مرده شور بودن هر جنازه‌ای میاوردن شکمشو وا‌ میکردن غذا ...

نرید بخونید به من فش بدیدا !........... .....دوتا مردشور بود...

حتما بخونید:دوتا مرده شور بودن هر جنازه ای میاوردن اینا شکمش...

دو تا مرده شور بودن که هر جنازه ای براشون میاوردن شکمش رو با...

فیک 《طراح من》 Part ⁴

آهنگ نسل ۸۸۸۸۸۸۸

رحیم با امیری 😌😂 >>>#لیسانسه‌ها #هوتن_شکیبا #امیرحسین_رستمی ...

موافقم😁😅

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط