{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#حکایت/ سلیمان و باد از امیرالمؤمنین نقل شده است؛ «روزی

#حکایت/ سلیمان و باد از امیرالمؤمنین نقل شده است؛ «روزی حضرت سلیمان از بیت المقدس بیرون آمد و بر فرش خود نشست و سیصد هزار تخت در طرف راست او بود که آدمیان بر آن می نشستند و سیصد هزار تخت در طرف چپش بود که جنیان بر آن می نشستند. به پرندگان امر کرد بر سر همه سایه بیندازند و به باد امر کرد که آنها را بردارد و به مدائن بیاورد و از مدائن بردارد (و به اصطخر ببرد) شب را در اصطخر شیراز گذرانیدند. وقتی صبح شد به باد امر کرد که آنها را به جزیره (برکاون)(1) ببرد. باد آنقدر آنها را پایین آورد که پاهایشان به آب رسید در آن موقع بعضی گفتند؛ «هرگز پادشاهی از این بزرگتر دیده اید؟» و همان وقت فرشته ای از آسمان ندا داد؛ «ثواب یک سبحان اللّه گفتن برای خدا بزرگتر از این پادشاهی است که می بینید.» #فردوس_برین
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و هشتم: امام صادق (ع) (بخش اول)

P : 22

جادویی به نام عشق

#حکایت/ سلیمان و باد از امیرالمؤمنین نقل شده است؛«روزی حضرت ...

پاداشی برتر از پادشاهی سلیمان پیامبر... امیرالمومنین علیه‌ال...

روزی عزرائیل به مجلس حضرت سلیمان (علیه السلام) وارد شد و در ...

⚜ 🔹 🔹 بسم الله الرحمن الرحیم🔹 🔹 ⚜ ✅ گفتگوی سلیمان و مورچه.💠...

روزی از روزها، حضرت سلیمان نبی در سرای خویش نشسته بود که مرد...

حدیثی از پیامبر اسلام ص درباره کوروش بزرگ

ضرب المثل های فارسی...دو قورت و نیمش باقی است... چون حضرت سل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط