{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت سلیمان و باد از امیرالممنین نقل شده است

#حکایت/ سلیمان و باد از امیرالمؤمنین نقل شده است؛
«روزی حضرت سلیمان از بیت المقدس بیرون آمد و بر فرش خود نشست و سیصد هزار تخت در طرف راست او بود که آدمیان بر آن می نشستند و سیصد هزار تخت در طرف چپش بود که جنیان بر آن می نشستند. به پرندگان امر کرد بر سر همه سایه بیندازند و به باد امر کرد که آنها را بردارد و به مدائن بیاورد و از مدائن بردارد (و به اصطخر ببرد) شب را در اصطخر شیراز گذرانیدند. وقتی صبح شد به باد امر کرد که آنها را به جزیره (برکاون)(1) ببرد. باد آنقدر آنها را پایین آورد که پاهایشان به آب رسید در آن موقع بعضی گفتند؛ «هرگز پادشاهی از این بزرگتر دیده اید؟» و همان وقت فرشته ای از آسمان ندا داد؛ «ثواب یک سبحان اللّه گفتن برای خدا بزرگتر از این پادشاهی است که می بینید.»(2)
دیدگاه ها (۵)

قند پارسی/ "پر خوری" در #حکایت سعدی یکی از حکما پسر را نهی ...

نگار جواهریان #هنرمندان

‏دیدید که توی مستندها ده بیست تا فیل نشون میدن و میگن گله فی...

دوستی عجیب گرگ و خرس یک عکاس فنلاندی این گرگ ماده و این خرس...

نومیدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط