پرده اول اسفند ۹۸
احتمالا چنتایی از شما که این متنو میخونید یه تجربه ای داشتید که شاید بعدنا که اتفاقی جایی خوندید یا فیلمی دیدید فهمیدید که بهش میگن حمله هراس یا خارجیش پانیک اتک.یه لحظه فکر میکنی داری میمیری و این آخرین لحظات زندگیته.تند نفسس میکشی و قلبت اونقد تند میزنه که فکر میکنی الان از حلقت میاد بیرون یا شاید بترکه.مغزت میشه پر از ترس.ترس از مرگ.اگه تابحال حسش نکردی میتونی چند لحظه ای بخاطرش خدا رو شکر کنی
وقتی توی اون حالی فکر میکنی این دیگه آخرین لحظات زندگیته و تصوری از زندگیبعدش نداری.فکر میکنی این بدترین حالیه که تجربه کردی.اگه این حملات تکرار بشن هربار همین فکرو میکنی.دقیقا هربار.موقعی که تموم میشه پیش خودت میگی دفعه بعدی یادم باشه زیادم نترسم چون دیگه تجربشو دارم.ولی هیچ وقت این تجربه برات کهنه نمیشه و همیشه خیلی جدیده.
از مرداد ۹۷اتفاقایی افتاد که هربار فکر میکردم چقدر بده و بدتر از این دیگه نمیتونه باشه.هربار زندگی چیزای جدیدی رو نشون داد که انگار بخواد برگ برندشو رو کنه.اتفاقای درونی بماند که از اول سال اتفاقایی توی بیرونم شروع شد.هربار انقد حیرت زده شدم که گفتم این آخریشه.روزی که خبر هواپیما رو خوندم گفتم خب دیگه بدتر از ااین نمیشد.هرساعت آرزو کردم که کاش فقط یه نقص فنی باشه و سایر فکرا همش الکیه.صبح روزی که بیانه اومد که پذیرفتن خودشون زدن حس کردم که نه اینبار دیگه از حد تحملم خارجه.عصبانی شدم و غمگین.تا روزی که کرونا اومد.اینا رو گفتمتا بگم الان عمیقا حس میکنم امیدی به هیچی ندارم و ممکنه این چند روز آخر سال هیچوقت تموم نشن و اصن سال ۹۹ چه جوری میخواد باشه.گفتم که بگم شرایط الانم خیلی شبیه همون حمله پانیکه.
#عکس_نوشته #عکس #خاص #جذاب
وقتی توی اون حالی فکر میکنی این دیگه آخرین لحظات زندگیته و تصوری از زندگیبعدش نداری.فکر میکنی این بدترین حالیه که تجربه کردی.اگه این حملات تکرار بشن هربار همین فکرو میکنی.دقیقا هربار.موقعی که تموم میشه پیش خودت میگی دفعه بعدی یادم باشه زیادم نترسم چون دیگه تجربشو دارم.ولی هیچ وقت این تجربه برات کهنه نمیشه و همیشه خیلی جدیده.
از مرداد ۹۷اتفاقایی افتاد که هربار فکر میکردم چقدر بده و بدتر از این دیگه نمیتونه باشه.هربار زندگی چیزای جدیدی رو نشون داد که انگار بخواد برگ برندشو رو کنه.اتفاقای درونی بماند که از اول سال اتفاقایی توی بیرونم شروع شد.هربار انقد حیرت زده شدم که گفتم این آخریشه.روزی که خبر هواپیما رو خوندم گفتم خب دیگه بدتر از ااین نمیشد.هرساعت آرزو کردم که کاش فقط یه نقص فنی باشه و سایر فکرا همش الکیه.صبح روزی که بیانه اومد که پذیرفتن خودشون زدن حس کردم که نه اینبار دیگه از حد تحملم خارجه.عصبانی شدم و غمگین.تا روزی که کرونا اومد.اینا رو گفتمتا بگم الان عمیقا حس میکنم امیدی به هیچی ندارم و ممکنه این چند روز آخر سال هیچوقت تموم نشن و اصن سال ۹۹ چه جوری میخواد باشه.گفتم که بگم شرایط الانم خیلی شبیه همون حمله پانیکه.
#عکس_نوشته #عکس #خاص #جذاب
- ۶.۸k
- ۰۹ تیر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط