{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟

گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور من ِ خسته به طوفان نرسید

گرچه گفتند بهاران برسد مال منی
قصه اخر شد و پایان زمستان نرسید

من گذشتم که به تقدیر خودم تکیه کنم
جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید

کل این دهکده فهمید که عاشق شده ام
خبر اما به تو ای دختر چوپان نرسید

در دل مزرعه بغضم سله بسته ست قبول!
گندمم حوصله کن نوبت باران نرسید…

نان عاشق شدنم را پسر خان میخورد
لقمه ای هم به منِ بچه ی دهقان نرسید

تو-از-آن-دگری-رو-که-مرا-یاد-تو-بس
حیف دستم سر آن موی پریشان نرسید…

دیدگاه ها (۶)

هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزارچنین چرا دلتنگم؟ چنین چرا ...

بیا تا برج جانم را ، به قربانت  فرو ریزمازاین بیشم اگرخواهی،...

ﻧﺒﯿﻦ ﺑﻪ ﭼﻬﺮﻩ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺩﻟﻢ ﭘﯿﺮ استﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺖ ﻭ ﺷﮑﺴﺖ ﺍﺯ ﺻ...

برای وصف نگاهت،دوباره واژه ندارمچگونه یاد تو باشم،ولی دوباره...

گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟راستش زور من ِ خسته به ط...

گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟راستش زور من ِ خسته به ط...

گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟راستش زور من ِ خسته به ط...

گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟راستش زور منِ خسته به طو...

🌸 🍃 ┄🍃 🌸 🍃 ┄🍃 🌸 🍃 🍃 🌸 🍃 🌸 گفته بودی که چرا خوب به پایان نرس...

گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید ؟راستش زورِ منِ خسته به ...

با اجازه غزلی تازه فدایت کردم                               ...

با اجازه غزلی تازه فدایت کردم بر سر سجده نه در شعر دعایت كرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط