𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 5۷
جک با دیدن درب نیمه باز و نیم رخ بی حس جونگکوک که به نقطه ای زول زده و دستهای خونینش رو به پشت روی زانوهاش
گذاشته که خون اون دستها به لباسش نگیره جک با غضب نگاهی به جونگکوک انداخت : کار خودتو کردی
اره؟!؟!؟
لیویا تلنگری به جک زد و کنار جونگکوک نشست و بهش غرید : الان وقت این حرفا نیست چجوری میشه اینجا رو جمع و جور کرد؟
جک : جونگکوک این دیگه یکی از دخترای بار نیست که صاحب بار با گرفتن پول ازت راضی بشه!! ده احمق اون خانواده داره جک صداش رو بالا برد که جونگکوکی که از هر لحظه ساکت تر بود ... چشمهاش رو فشرد و صورتش در هم جمع شد
لیویا نگران نگاهی به جونگکوک انداخت و به جک گفت : بس کن جک
جک : چی و بس کنم نمیبنی بدبخت شدیم!؟ الان دیگه باید اواره کدوم کشور بشیم؟ کره از ترس پدر فیلیکس الانم این دختر جونگکوک یبار شده بزاری با آرامش زندگی کنیم؟؟ لیویا فریادی سر جک کشید که جک به خودش اومد
_جک میفهمی حرفاتوو ؟؟ مگه نمیبینی حالش خوب نیست داری با حرفات بدترش میکنیی
جک عصبی دستی به پیشانیش کشید و در حالی که از اتاق خارج میشد گفت: کار من شده جمع کردن کثافت کاريات.. لباساتونو بردارید برید خونه زنگ میزنم به مینی امشب و بره هتل نباید قیافه های در هم تونو ببینه.. منم اینجا میمونم تا زنگ بزنم یکی بیاد اینجارو جمع جور کنه این دخترم سر به نیست
_ ب .. بهتر نیست یجوری به خانوادش خب
جک کلافه برگشت: اگه میخوای جونگکوک و بگیرن مشکلی نیست
میتونیم به خانوادش خبر بدین
جونگکوک از جاش بلند شد و سلانه سلانه سمت جک رفت نگاهی خالی از حس بهش کرد و گفت : بد جو گیر شدی مستر جک..! بد !
جک که منظور جونگکوک رو فهمید حالت حق به جانب صورتش فرو ریخت. درسته این مسئله چیزی نبود که جدید باشه و صد البته برای جک قابل حل نشدن
ولی خب.. قسمتی از وجود اون پسر میخواست تا جونگکوک رو از چشم لیویا بندازه
جونگکوک تنه ای به جک زد و از اتاق خارج شد.. لیویا هم پشت .. سرش راه افتاد
برای لیویا جای تعجب بود که جونگکوک سکوت کرده هر لحظه انتظار داشت یه مشت محکم تو صورت جک فرود بیاد ... ولی .. جونگکوک همچنان به جسد دختر خیره بود
دست جونگکوک رو گرفت تا همراهیش کنه که جونگکوک دستش رو کشید : فلج نشدم که برای راه رفتن کمکم میکنی
خب اگر موقعیت دیگری بود قطعا شاهد یک دعوای اساسی بین اون دو نفر بودیم ولی خب لیویا ترجیج داد سکوت کنه پشتش حرکت کرد تا به پایین رسیدن
جونگکوک گفت یک دقیقه وایسا برم دستامو بشورم. بعدش با ماشینم میریم
لیویا سری به نشانه مثبت تکون داد
جونگکوک بازهم ذهنش حول و حوش هه را میچرخید... هنوز هم دلش برای اون دختره عوضی تنگ میشد. هنوز هم دلش برای اشک های لحظه آخرش میسوخت اما ..هه را هیچوقت اونو دوست
نداشت هیچوقت
| فلش بک |
هه را لباس صورتی کوتاهش رو به تن کرد و منتظر اومدن جونگسو .. نشست
.. کارش رو تمام و کمال انجام داده بود
حالا جونگکوک عاشق هه را شده بود و صد البته معتاد به الکل و
سیگار! البته اگر بخوایم تزریقهای گاه و بیگاه هه را داخل سرم اهای تقویتیش در نظر نگیریم
حالا جونگکوک حتی پایین ترین نمره رو از مدرسه بدست میاورد و
.. باعثدر اومدن داد پدرش شده بود
اما جونگسو از این موضوع لذت میبرد
هه را بخاطر عشق جونگسو این کار رو کرد ولی فکر نکرد که کسی
که به برادرش خیانت میکنه به اون رحم نمیکنه
... لبخند احمقانه صورتش محو نمیشد
اون جونگسو رو دوست داشت و امروز میخواست پایان کار رو به جونگسو اعلام کنه جونگسو قول داداه بود بعد از این ماجرا دست
.. هه را رو بگیره و برن یه جای دور و یه زندگی قشنگ بسازن
... و اون دختر ابله ساده لوح.... بگذریم
| پایان فلش بک |
جونگکوک مشتهای آب سرد رو پی در پی روی صورتش میریخت ... تا ذهنش رو آزاد کنه
شیر آب رو بست و از دسشویی خارج شد
لیویا رو دید که منتظر ایستاده و کاپشن جونگکوک رو بدست داره
جونگکوک سمتش رفت : بریم؟
_ اره ولی بیا بپوش.. سردت میشه
جونگکوک سری تکون داد و کاپشن رو از دستش گرفت و از خونه خارج شد
سوار ماشینش شد و بعد از نشستن لیویا ماشین رو روشن کرد و به راه افتاد
لیویا سکوتی از جونگکوک میدید که غیر قابل باور بود
_. جونگکوک .
جونگکوک در حد چند ثانیه نگاهش کرد و دوباره نگاهش رو به جاده داد
. بهش فکر نکن -
... جونگکوک پوزخندی دردناک زد
+ اولین کسی نیست که مرده شایدم آخریش نباشه
_با اینکه اولین نیست ولی حالت مثل کسی نیست که براش چیز عادی ای باشه
بنظرت حال کسی که یه آدم و بکشه قراره عادی باشه..؟ +
_ اگه آدم عوضی ای باشه .
+ جونگکوک تلخندی کرد پس اونقدرام عوضی نیستن؟
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 5۷
جک با دیدن درب نیمه باز و نیم رخ بی حس جونگکوک که به نقطه ای زول زده و دستهای خونینش رو به پشت روی زانوهاش
گذاشته که خون اون دستها به لباسش نگیره جک با غضب نگاهی به جونگکوک انداخت : کار خودتو کردی
اره؟!؟!؟
لیویا تلنگری به جک زد و کنار جونگکوک نشست و بهش غرید : الان وقت این حرفا نیست چجوری میشه اینجا رو جمع و جور کرد؟
جک : جونگکوک این دیگه یکی از دخترای بار نیست که صاحب بار با گرفتن پول ازت راضی بشه!! ده احمق اون خانواده داره جک صداش رو بالا برد که جونگکوکی که از هر لحظه ساکت تر بود ... چشمهاش رو فشرد و صورتش در هم جمع شد
لیویا نگران نگاهی به جونگکوک انداخت و به جک گفت : بس کن جک
جک : چی و بس کنم نمیبنی بدبخت شدیم!؟ الان دیگه باید اواره کدوم کشور بشیم؟ کره از ترس پدر فیلیکس الانم این دختر جونگکوک یبار شده بزاری با آرامش زندگی کنیم؟؟ لیویا فریادی سر جک کشید که جک به خودش اومد
_جک میفهمی حرفاتوو ؟؟ مگه نمیبینی حالش خوب نیست داری با حرفات بدترش میکنیی
جک عصبی دستی به پیشانیش کشید و در حالی که از اتاق خارج میشد گفت: کار من شده جمع کردن کثافت کاريات.. لباساتونو بردارید برید خونه زنگ میزنم به مینی امشب و بره هتل نباید قیافه های در هم تونو ببینه.. منم اینجا میمونم تا زنگ بزنم یکی بیاد اینجارو جمع جور کنه این دخترم سر به نیست
_ ب .. بهتر نیست یجوری به خانوادش خب
جک کلافه برگشت: اگه میخوای جونگکوک و بگیرن مشکلی نیست
میتونیم به خانوادش خبر بدین
جونگکوک از جاش بلند شد و سلانه سلانه سمت جک رفت نگاهی خالی از حس بهش کرد و گفت : بد جو گیر شدی مستر جک..! بد !
جک که منظور جونگکوک رو فهمید حالت حق به جانب صورتش فرو ریخت. درسته این مسئله چیزی نبود که جدید باشه و صد البته برای جک قابل حل نشدن
ولی خب.. قسمتی از وجود اون پسر میخواست تا جونگکوک رو از چشم لیویا بندازه
جونگکوک تنه ای به جک زد و از اتاق خارج شد.. لیویا هم پشت .. سرش راه افتاد
برای لیویا جای تعجب بود که جونگکوک سکوت کرده هر لحظه انتظار داشت یه مشت محکم تو صورت جک فرود بیاد ... ولی .. جونگکوک همچنان به جسد دختر خیره بود
دست جونگکوک رو گرفت تا همراهیش کنه که جونگکوک دستش رو کشید : فلج نشدم که برای راه رفتن کمکم میکنی
خب اگر موقعیت دیگری بود قطعا شاهد یک دعوای اساسی بین اون دو نفر بودیم ولی خب لیویا ترجیج داد سکوت کنه پشتش حرکت کرد تا به پایین رسیدن
جونگکوک گفت یک دقیقه وایسا برم دستامو بشورم. بعدش با ماشینم میریم
لیویا سری به نشانه مثبت تکون داد
جونگکوک بازهم ذهنش حول و حوش هه را میچرخید... هنوز هم دلش برای اون دختره عوضی تنگ میشد. هنوز هم دلش برای اشک های لحظه آخرش میسوخت اما ..هه را هیچوقت اونو دوست
نداشت هیچوقت
| فلش بک |
هه را لباس صورتی کوتاهش رو به تن کرد و منتظر اومدن جونگسو .. نشست
.. کارش رو تمام و کمال انجام داده بود
حالا جونگکوک عاشق هه را شده بود و صد البته معتاد به الکل و
سیگار! البته اگر بخوایم تزریقهای گاه و بیگاه هه را داخل سرم اهای تقویتیش در نظر نگیریم
حالا جونگکوک حتی پایین ترین نمره رو از مدرسه بدست میاورد و
.. باعثدر اومدن داد پدرش شده بود
اما جونگسو از این موضوع لذت میبرد
هه را بخاطر عشق جونگسو این کار رو کرد ولی فکر نکرد که کسی
که به برادرش خیانت میکنه به اون رحم نمیکنه
... لبخند احمقانه صورتش محو نمیشد
اون جونگسو رو دوست داشت و امروز میخواست پایان کار رو به جونگسو اعلام کنه جونگسو قول داداه بود بعد از این ماجرا دست
.. هه را رو بگیره و برن یه جای دور و یه زندگی قشنگ بسازن
... و اون دختر ابله ساده لوح.... بگذریم
| پایان فلش بک |
جونگکوک مشتهای آب سرد رو پی در پی روی صورتش میریخت ... تا ذهنش رو آزاد کنه
شیر آب رو بست و از دسشویی خارج شد
لیویا رو دید که منتظر ایستاده و کاپشن جونگکوک رو بدست داره
جونگکوک سمتش رفت : بریم؟
_ اره ولی بیا بپوش.. سردت میشه
جونگکوک سری تکون داد و کاپشن رو از دستش گرفت و از خونه خارج شد
سوار ماشینش شد و بعد از نشستن لیویا ماشین رو روشن کرد و به راه افتاد
لیویا سکوتی از جونگکوک میدید که غیر قابل باور بود
_. جونگکوک .
جونگکوک در حد چند ثانیه نگاهش کرد و دوباره نگاهش رو به جاده داد
. بهش فکر نکن -
... جونگکوک پوزخندی دردناک زد
+ اولین کسی نیست که مرده شایدم آخریش نباشه
_با اینکه اولین نیست ولی حالت مثل کسی نیست که براش چیز عادی ای باشه
بنظرت حال کسی که یه آدم و بکشه قراره عادی باشه..؟ +
_ اگه آدم عوضی ای باشه .
+ جونگکوک تلخندی کرد پس اونقدرام عوضی نیستن؟
- ۱.۲k
- ۱۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط