با تو از خویش نخواندم – که مجابت نکنم

با تو از خویش نخواندم – که مجابت نکنم

خواستم تشنه ی این کهنه شرابت نکنم



گوش کن از من و بر همچو منی گوش مکن

تا که ناخواسته مشتاق عذابت نکنم



دستی از دور به هُرم غزلم داشته باش

که در این کوره ی احساس مذابت نکنم



گاه باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست

سیل بی گاهم و ناگاه خرابت نکنم



فصلها حوصله سوزند – بپرهیز - که تا

فصل پر گریه ی این بسته کتابت نکنم



هر کسی خاطره ای داشت – گرفت از من و رفت

تو بیندیش – که تا بیهده قابت نکنم
دیدگاه ها (۱)

با تو از خویش نخواندم – که مجابت نکنمخواستم تشنه ی این کهنه ...

با تو از خویش نخواندم، که مجابت نکنمخواستم تشنه‌ی این کهنه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط