چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری
غم اگر به كوه گویم،بگریزد و بریزد
كه دگر بدین گرانی نتوان كشید باری
سحرم كشیده خنجر كه چرا شب نكشته ست
تو بكش كه تا نیفتد دگرم به شب گذاری
نه چنان شكست پشتم كه دوباره سر برآرم
منم آن درخت پیری كه نداشت برگ و باری ...
نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری
غم اگر به كوه گویم،بگریزد و بریزد
كه دگر بدین گرانی نتوان كشید باری
سحرم كشیده خنجر كه چرا شب نكشته ست
تو بكش كه تا نیفتد دگرم به شب گذاری
نه چنان شكست پشتم كه دوباره سر برآرم
منم آن درخت پیری كه نداشت برگ و باری ...
- ۱.۶k
- ۲۱ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط