{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

📗 ادامه کتابِ

📗 ادامه کتابِ
《 راستي دردهایم کو ؟ 》

#قسمت_نودویک

چند ساعتی که می‌گذرد دوباره دلم هوای فاطمه را می‌کند. انگار عطر روزهایی را که هم‌قدم می‌شدیم در خیابان‌های تهران، در هوا پراکنده‌اند. باید از عشق برایش بنویسم:«میگن آدما دو دسته‌ان؛ یا زنده‌ان یا مرده... زنده‌هاشون دو دسته‌ان: یا خوابن یا بیدار! بیداراشون دو دسته‌ان: کسایی که فقط لاف عشقُ می‌زنن و اداشُ درمیارن که همیشه تا آخر باهات نمیان و کسایی که واقعا عاشقن! کسایی که واقعا عاشقن، فقط یه دسته‌ان: کسایی که زندگی‌شون طعم مهربونی و رابطه‌شون بوی صداقت میده؛ باید با هم تلاش کنیم تا عاشق بشیم! عشقم...»

دلتنگی فاطمه، گذشتِ زمان را برایم کُند کرده است. برایش نوشتم این‌جا یک هفته، یک‌ماه می‌گذرد... هربار که جوابی از او می‌رسد، با هر زنگِ پیامش ذوق می‌کنم. فاطمه جواب داد که دلش از تنهایی گرفته؛ گفت کاش زودتر برگردی... به خودم آمدم... دلم لرزید... داریم چه می‌گوییم؟ خدایا! این حرف‌ها را نشنیده بگیر... ناشکری کردم... برای فاطمه نوشتم این راه، سختی‌های خودش را دارد و باید تحمل کرد. نوشتم که دوری سخت است اما هرچه قسمت باشد همان اتفاق می‌افتد... خدا با مومنان است...
....


۹۱
#ادامه_دارد
#یادشهداباصلوات
📔#راستی_دردهایم_کو
🌷─┅─🍃🌸🍃─┅─
💠 @shahiddaneshgar
دیدگاه ها (۰)

Hi ARMY!!!!!!!!! دلم براتون اندازه ی ایران تا کره ی جنوبی تن...

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

پارت ۳۸ — «حکمی که نزدیک‌تر می‌شد»یونگی چند ثانیه به خدمتکار...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉-𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉-𝒆 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو) پارت𝟗...برای باکوگو دی...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

پارت ۳۲اولین صبحِ دنیایِ جدیدِ رزا با نورِ سردِ خورشید و درد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط