🔴 #تجربه_نزدیک_به_مرگ

🔴 #تجربه_نزدیک_به_مرگ

🔹پشت صحنه عجیب توبه مرد جوان!

✍ مرد جوانی، تنها در نمازخانه ایستگاه قطار، نشسته بود. با ظاهری خجالت زده، پریشان و پشیمان. او قصد داشت به خاطر گناهی که انجام داده بود، توبه کند. شیاطین، اطرافش جمع شده بودند.

شبیه زنبورهایی که اطراف لانه شان گرد می آیند. همه می کوشیدند او را از تصمیمش منصرف کنند. صدای آزاردهنده ای از دهان هر کدامشان خارج میشد. صدایی بم و کشدار. مثل صدای ضبط شده ای که با دور کند پخش شود. با وجود این، من می توانستم بفهمم که آنها چه می گویند.
_چه می گفتند؟
به طور کلی، داشتند حرف های وسوسه انگیزشان را به ذهن او کند. مثلا یکی از شیاطین به او می گفت: "میخواهی توبه و خودت را از گناهان لذت بخش محروم سازی؟تو هنوز خیلی جوانی؛ و خیلی سالم. زندگی یک جوان سالم، بدون گناه، هیچ جذابیتی ندارد. گناه، نمک زندگی است و...

مرد جوان، مدتی با خود کلنجار رفت. عاقبت، تصمیم نهایی اش را گرفت. همان جا، در گوشه نمازخانه، به حالت سجده، خم شد و پیشانی اش را روی مهر گذاشت؛ با بغض، با اخلاص و با شرم زیاد به خدا گفت: "خدایا، مرا ببخش. اشتباه کردم. قول شرف میدهم ته دیگر تکرار نکنم. قول می دهم که دیگر (.....)

ناگهان، نوری با صدای بلند، در نمازخانه ترکید. شیاطین را دیدم که نعره های مهیبی کشیدند، سپس به شکل پودر سیاهی در آمدند و رفته رفته محو شدند...
📚بخشی از کتاب آن سوی مرگ
از ایتا
دیدگاه ها (۰)

فصل هفتم — برای نجات تو می‌آیمهردین داخل خودرو نشسته بود که ...

🔴#تجربه_نزدیک_به_مرگ✍ قسمتی از کتاب آن سوی مرگ: مرد جوانی، ت...

🏴امام حسین عليه السلام🏴

روزی حضرت عیسی(ع) از صحرایی می‌گذشت. در راه به عبادت‌گاهی رس...

بسم رب المهدی عجل الله

روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت. در راه به عبادت گاهی ر...

که او به دلیل توبه و پشیمانی اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینی، اهل دوزخ!

# عاقبت به خیری .روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت. در را...

روزی حضرت عیسی از صحرایی می گذشت. در راه به عبادت گاهی رسید ...

✍ عبرتـــ✨ 🌹 🍃 روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط