وقتی این بیماری شروع شد، از خودم پرسیدم آیا از همه دنیا ڪ

وقتی این بیماری شروع شد، از خودم پرسیدم آیا از همه دنیا ڪناره بگیرم،
همان ڪاری ڪه اغلب مردم می ڪنند،
یا اینڪه به زندگی ادامه دهم؟
و تصمیم گرفتم ڪه زندگی ڪنم. حداقل سعی می ڪنم زندگی ڪنم، آنطور ڪه می خواهم.
با وقار، با شجاعت، با خلق خوب و با متانت.
بعضی صبح ها به حال خودم گریه می ڪنم و افسوس می خورم.
بعضی صبح ها به شدت عصبانی و تلخ هستم. اما این وضعیت چندان دوام نمی آورد. بعد بلند می شوم و می گویم می خواهم زندگی ڪنم… تا به حال توانسته ام این ڪار را بڪنم. آیا قادر به ادامه آن خواهم بود؟ نمی دانم. اما با خود شرط بسته ام ڪه می توانم.💪

سه شنبه‌ها با موری
#میچ_آلبوم
ترجمه : ماندانا_قهرمانلو
دیدگاه ها (۱)

ساعت از نیمه‌شب گذشته بودڪه گوشی‌ام لرزیدیڪ پیام آمده بود :س...

عاشقانه های شبنم

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

محبوب مهربانم💌می خواهی بگویمـدلمـ چقدر برایتــ تنگــ می شود....

عاشقانه های شبنم

من فقط ۱۶ سالمه، ولی از صد تا پیرمرد خسته‌تر و بی‌حال‌ترم… 😣...

عاشقانه های شبنم

🔬 دانشمندان جهان؛ چرا هنوز درمان واقعی زبان شیاردار ساخته نش...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

بسم الله الرحمن الرحیم بی‌هدفی از زبان چوپان پیر :عده‌ای هدف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط