بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بیهدفی از زبان چوپان پیر :
عدهای هدفمند از چوپان پیر پرسیدند؛ هدف شما درزندگی چیست و چه هدفی را دنبال میکنید؟!
او چون همیشه خندید و خندید و آنگاه دستانش را رو به آسمان گشود و نفس عمیقی کشید و گفت: چه خوب است بیهدفی! زنده باد بیهدفی!
من هدفی ندارم. بیهدفم. بیآرمان و بیآرزویم. آخر مرا چه به هدف!
نه میخواهم به جایی برسم و نه می خواهم کس دیگری باشم! اهل تصاحب و تملک چیزی هم نیستم!
پس چه هدفی؟! کدام هدف؟! به نرمی زندگی میکنم و کارم را به انجام میرسانم، آن هم بیآنکه در آرزوی نتیجهای باشم. هدف به چه دردم می خورد؟! دوباره میخندد من هر لحظه نقد زندگی میکنم و نقد دریافت می کنم. باز نفس عمیقی میکشد.
بَه که چه خوب است بیهدفی! عجب آرامشی دارد بیهدفی! من قدرش را خوب میدانم! این بیهدفی است که چشمانم را باز باز نگه میدارد!
اگر هدفمند بودم ذهنم جهتدار میشد و تنها هدف ذهنیام را میدیدم، نه این هستی بیکران را! البته میدانم که این سخنان ممکن است برای ذهن شما احمقانه به نظر برسد. باکی نیست، زیرا میدانم که از دیرباز به طُرُق مختلف به ذهن بشر القا کردهاند که باید در زندگی هدف اختیار کرد! و باید زندگی را فدای هدف کرد! و شما هم آن حرفها را راست و درست پنداشتهاید. حال آنکه هیچ چیز برتر از خود زندگی نیست.
حیّ در خود زندگی و در بطن جریان حیات است. و دقیقاً از این روست که چیزی برتر از زندگی نیست! آری، من در زندگی هدفی جز خود زندگی را دنبال نمیکنم. فرصت گران بهای زندگی را برای رسیدن به چیزی و جایی غیر از آنچه حقیقتاً هستم، هدر نمیدهم.
هدف برایم، خود زندگی است که آن را دارم! هدف، هستن است که هستم! حتی اگر بخواهی بگویی که هدف خداست، باید در جوابت بگویم که خب، او نیز با خودم است. در قلب و روح و جانم است. آخر آن که با من است و نزدیکترین است که هدف نیست. آن که همواره با خود شماست و پیوسته از او بهرهمندید که هدف نمی شود!
هدف یعنی چیزی دوردست، هدف یعنی جایی پشت کوه، هدف یعنی آیندهای ندیده و نیامده، هدف یعنی نفی اکنون!
تو کافیست در زندگی، خود واقعیات باشی، آنگاه نیاز به هیچ هدفی نیست!تو رسیدهای!
پس براستی زندگی کن! هشیارانه با جریان زندگی جاری شو! چشمانت را باز کن و این حیات در حال جریان را ببین! این عظمت شگرف و این فرصت طلایی را به پای اهداف ذهنیات قربانی نکن!
نقد حیات را از دست مده! آری، من هیچ هدفی ندارم و در زندگی هیچ هدفی را دنبال نمیکنم. زندهباد زنده و زندگی!
پس بگذار هدف و آرمان و آرزوهای دور و دراز از آن خواستگارانش باشد و زندگی نقد از آن من!
بیهدفی از زبان چوپان پیر :
عدهای هدفمند از چوپان پیر پرسیدند؛ هدف شما درزندگی چیست و چه هدفی را دنبال میکنید؟!
او چون همیشه خندید و خندید و آنگاه دستانش را رو به آسمان گشود و نفس عمیقی کشید و گفت: چه خوب است بیهدفی! زنده باد بیهدفی!
من هدفی ندارم. بیهدفم. بیآرمان و بیآرزویم. آخر مرا چه به هدف!
نه میخواهم به جایی برسم و نه می خواهم کس دیگری باشم! اهل تصاحب و تملک چیزی هم نیستم!
پس چه هدفی؟! کدام هدف؟! به نرمی زندگی میکنم و کارم را به انجام میرسانم، آن هم بیآنکه در آرزوی نتیجهای باشم. هدف به چه دردم می خورد؟! دوباره میخندد من هر لحظه نقد زندگی میکنم و نقد دریافت می کنم. باز نفس عمیقی میکشد.
بَه که چه خوب است بیهدفی! عجب آرامشی دارد بیهدفی! من قدرش را خوب میدانم! این بیهدفی است که چشمانم را باز باز نگه میدارد!
اگر هدفمند بودم ذهنم جهتدار میشد و تنها هدف ذهنیام را میدیدم، نه این هستی بیکران را! البته میدانم که این سخنان ممکن است برای ذهن شما احمقانه به نظر برسد. باکی نیست، زیرا میدانم که از دیرباز به طُرُق مختلف به ذهن بشر القا کردهاند که باید در زندگی هدف اختیار کرد! و باید زندگی را فدای هدف کرد! و شما هم آن حرفها را راست و درست پنداشتهاید. حال آنکه هیچ چیز برتر از خود زندگی نیست.
حیّ در خود زندگی و در بطن جریان حیات است. و دقیقاً از این روست که چیزی برتر از زندگی نیست! آری، من در زندگی هدفی جز خود زندگی را دنبال نمیکنم. فرصت گران بهای زندگی را برای رسیدن به چیزی و جایی غیر از آنچه حقیقتاً هستم، هدر نمیدهم.
هدف برایم، خود زندگی است که آن را دارم! هدف، هستن است که هستم! حتی اگر بخواهی بگویی که هدف خداست، باید در جوابت بگویم که خب، او نیز با خودم است. در قلب و روح و جانم است. آخر آن که با من است و نزدیکترین است که هدف نیست. آن که همواره با خود شماست و پیوسته از او بهرهمندید که هدف نمی شود!
هدف یعنی چیزی دوردست، هدف یعنی جایی پشت کوه، هدف یعنی آیندهای ندیده و نیامده، هدف یعنی نفی اکنون!
تو کافیست در زندگی، خود واقعیات باشی، آنگاه نیاز به هیچ هدفی نیست!تو رسیدهای!
پس براستی زندگی کن! هشیارانه با جریان زندگی جاری شو! چشمانت را باز کن و این حیات در حال جریان را ببین! این عظمت شگرف و این فرصت طلایی را به پای اهداف ذهنیات قربانی نکن!
نقد حیات را از دست مده! آری، من هیچ هدفی ندارم و در زندگی هیچ هدفی را دنبال نمیکنم. زندهباد زنده و زندگی!
پس بگذار هدف و آرمان و آرزوهای دور و دراز از آن خواستگارانش باشد و زندگی نقد از آن من!
- ۴۷
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط