{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نادانی رو به خردمندی کرد و گفت فلان شخص، ثروتمندترین مرد

نادانی رو به خردمندی کرد و گفت فلان شخص، ثروتمندترین مرد شهر است. باید از او آموخت و گرامیش داشت.
خردمند خندید و گفت فلانی کیسه اش را از پول انباشته آنگاه تو اینجا با جیب خالی بر او می بالی و از من می خواهی همچون تو باشم ؟!
نادان گفت خوب گرامیش مدار، بزودی از گرسنگی خواهی مرد.
خردمند خندید و از او دور شد. از گردش روزگار مرد ثروتمند در کام دزدان افتاد و آنچه داشت از کف بداد و دزدان کامروا شدند. چون چندی گذشت همان نادان رو به خردمند کرد و گفت فلان دزد بسیار قدرتمند است باید همچون او شکست ناپذیر بود. و خردمند باز بر او خندید و فردای حرف نادان دزد به چنگال سربازان فرمانروای اسیر شده، برهنه اش نموده و در میدان شهر شلاقش می زدند که خردمند دید نادان با شگفتی این ماجرا را می بیند. دست بر شانه اش گذاشت و گفت عجب قهرمانهایی داری، هر یک چه زود سرنگون می شوند و نادان گفت قهرمانهای تو هم به خواری می افتند. خردمند خندید و گفت قهرمانان من در ظرف اندیشه تو جای نمی گیرند، همین جا بمان و شلاق خوردن آن که گرامیش می داشتی را ببین، و با خنده از او دور شد.
دیدگاه ها (۲)

نمیدانم تو را به اندازه ی نفسم دوست دارم یا نفسم را به انداز...

برای هرکسی یه اسم توی زندگیش هست...که تا ابد هروقت بشنوه ناخ...

سلام دوستان خوبم...صبحتون بخیر

روی حرفم با خیلی از دخترا چی ببخشید پسراست یا بهتر بگم پسرای...

قـدرت بـخششقـدرت بـخششدر روزگاران قدیم بانوى خردمندى كه به ت...

📚زنداني و هيزم فروشفقيري را به زندان بردند. او بسيار پرخُور ...

روزی روزگاری در زمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می کر...

روزی روزگاری در زمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می کر...

روزی روزگاری نه در زمان‌های دور، در همین حوالی مردی زندگی می...

روزی روزگاری نه در زمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می...

داستان ضرب المثل راه بزن راه خدا هم ببین مردی بودی کارش همیش...

داستان ،کوتاه ،وخواندنی ،و آموزنده برای ،گروههای ،مذهبی ،کان...

آورده‌اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط