{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 37

پارت 37
من : سلام خوبی ؟
اروین : مرسی ممنون تو خوبی ؟ ارشی عمو تو خوبی ؟
ارشام: سیلام عمو آروی من خوفم تو خوفی
اروین : خخخ منم خوفم عزیزم ..کجا بریم ؟
ارشام : پالککککک
اروین : چشم
راه افتادیم سمت پارک بعد ده دیقه رسیدیم
اروین : رسیدیم پیاده شین
ارشام : اخ ژووون
من : ارشام ندو خاله جون اروم برو
اروین : چقد این بچه شیرینه
من : اوهوم عشق منه
ارشام : خالههه ...خالههه
من : جوونم چیشده ؟
ارشام : تارا رو دیدم فک کنم عمو تیامم اینجاس
من : خوبه عریزم برک بازیتو بکن
اووف اونا اینجا چیکار میکنن اصلا حوصلشونو ندارم دلم نمیخواد ببینمشون ... از دور دیدم دارن میان سمت ما .
تیام : سلام خوبی اروین جان
اروین : خوبم داداش ممنون
تیام : شما خوبین سلنا خانوم
اه اصلا دوس ندارم جوابشو بدم اما جلو اروین زشت بود
من : مرسی
اروین : پانیذ تو خوبی تارا خوبه
پانیذ : ممنونم خداروشکر تارام خوبه دارن با ارشام بازی میکنن
تیام : ارتا کجاس چند روزیع ازش خبری ندارم
من : اخرین باری که دیدمش دیروز بود که گفت کارام تو شرکت زیاده و بعضی وقتا تا نصف شب تو شرکته ..و غیر مستقیم رو به تیام گفتم .. بعضیا سرشون شلوغه وقت نمیکنن برن شرکت همه کارا افتاده گردن شوهر خواهر عزیزم
من : ارشام ...ارشی ..خاله جون
ارشام : بله خاله سلن ژون
من : بریم دیگه مامانت دلش واست تنگیده هاا
ارشام : بریمم منم دلم واسش تنگیده ..
من : اروین بریم
اروین : باشه بریم ..خب دیگه فعلا خدافظتون

دست ارشامو گرفتم و سوار ماشین اروین شدم اصلا دوس ندارم حتی یه ثانیه ام ببینمش این ادم چجوری واسه من دم از عشق و عاشقی میزد که الان نمیاد شرکت تو خونه
پیش خانومش میمونه ..هه
اروین : بلاخره تونستم اون روی ماهتو یه دل سیر ببینم به لطف ارشام
من : چیی ؟؟ یعنی تو و ارشام از رو برنامه قبلی منو کشوندین پارک
اروین : خب چیکار میکردم چندبار بهت گفتم بریم بیرون هربار یه بهونه میاوردی یه هفته ایم میشه شرکت نمیای میشه دلیلشو بدونم !
من : تو به چه حقی از خواهر زاده من استفاده میکنی !..
ارشام : خاله اون از من .....
من : هیچی نگو ارشام برو تو خونه مامانت منتظرته
ارشام : باشه
اروین : چرا اینقد به همه چی بدبین شدی میدونم گذشته تخلی داشتی اما من مث اونا نیستم نمیخوام بهت اسیب بزنم یه فرصت بهم بده تا دلتو به دست بیارم
من : ببین من دل ندارم وقتتو الکی تلف نکن من دیگه نمیتونم عاشق بشم برو با یکی که انتخاب اولش باشی من اگه بهت یه فرصتم بدم بازم خودت ضرر میکنی زندگی خودتو بخاطر من جهنم نکن
دیدگاه ها (۱۰)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

پارت ۳جونگ کوک :بدو وگرنه نمیتونیم بگیریمشتهیونگ: چرا الان ا...

این خوبه دیگه کارو عوض کردم خوب بریم به ادامه ای فیک#نفرتی_ع...

سناریو # وقتی از بار مست دیر وقت میای خونه نامجون : کجا بود ...

دنیای ما

رمان

پارت. ۲۶

intertwined fate of two enemies-part 4

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط