Iove and the moon
Iove and the moon
Part36
کوک: عشقم پاشو صبح شده
یونا: نمی خوام حالم بده
کوک: چی میخوای بریم بیمارستان
یونا: اهوم سرم درد میکنه حالم بده نمیتونم نفس بگشم
کوک سریع به راننده ها گفت ماشین رو اماده کنن
به سرعت رسیدم بیمارستان
بعد 2 ساعت
دکتر: نتیجه ازمایش ها نشون میده که فشارتون خیلی بالا پایین میره برای همین هرشب این قرص. ها را نخورین
کوک: الان حالش خوبه
دکتر: الان هیچ خطری تهدید تون نمیکنه اما شما هنوز تو ماه های اول بارداریتون هستیم و زیادی فشارتون بالا پایین میره برای همین خیلی مراقب باشین اقای جئون
کوک: بله
دکتر: از این بعد درست طبق این برگه رفتار کنین تا خانومتون بارداری راحتی داشته باشه
کوک: چشم دکتر
یونا: یعنی فشارم خیلی بالا پایین میره اینجوری میشم
دکتر: بله
کوک: ممنون دکتر
یونا: خدا به خیر کنه از این به بعد کوک دیگه هم چیم کنترل میکنه
کوک: شنیدم چی گفتی
یونا: خب خوبه که شنیدی
کوکـ: حالا که اینجوری شد حتما به دستور ها عمل میکنم
یونا: خب یونا بدبخت شدی
کوک: خب حالا باید بریم خرید
یونا: پس برای اولین بار قراره دوتایی بریم خرید برای خونه
کوک: بدو برو تو ماشین هوا داره کم کم سرد میشه
یونا: اره اخه دیگه داره پاییز میشه دلم برای تابستان تنگ میشه
کوک: هم نظریم ملکه کوچولو
یونا: بیا بریم یه کوچولو سردم شد عشقم
کوک کتش رو روی شونم گذاشت و به سمت ماشین رفتیم
کوک: اقای لی هر دارخونه مه دیدین وایسین
یونا: میشه برگه رو ببینم
کوک: باشه ملکه
یونا: از رو این چیزی میشه خواند
کوک: اره میشه
یونا: نمی تونم چشمام درد گرفت
کوک: باشه چشمات ببند تکیه بده
کتش را روی پاهایم انداخت
کوک: گرمه بدنت حالت خوبه
یونا: اهوم فقط یه کم..
کوک: یه کم چی
یونا: دارم لوس میشم
اقای لی داشت میخندید:
ارباب راست میگه
کوک با چشمام گرد:
واقعا
اقای لی: اره
یونا: اره جایی درست کردی خیلی راحته ممنونم داره خوابم میگیره
کوک: باشه بخواب ملکه
- - - - - - - - - - - - - - - - - -
ساعت تقریبا 1 بود
کوک: بخ اینم اخرین خریدمون دیگه بریم خونه ملکه که میدونم خیلی خسته هستی
یونا: میشه بیام بغلت
کوک: اره حتما
یونا: خب من همینجا میخوابم رسیدیم خونه بیدارم کن
کوک: پس انگاری هیچ وقت قرار نیست برسیم خونه
یونا: هی کوک |・ω・`)
کوک: باشه حالا 10 دقیقه دیگه رسیدیم
یونا: خوبه تخت نرم تره
کوک: تا دیروز میگفتی من گرم نرم ترم حالا میگی تخت نرم گرم تره
یونا: من گفتم تخت نرمه تو گرمی
کوک: واقعا یونا خانم (-_(-_(-_-)_-)
یونا: اره (✷‿✷)
کوک: باشه بگیر بخواب تا مغز منو خراب نکردی
یونا: چشم
اقای لی: قرابان رسیدیم
یونا: بیا انقدر حرف زدی رسیدیم
کوک: من حرف زدم
یونا: بله ~( ̄▽ ̄~)~
اقای لی: رئیس تا یادم نرفته بگم اقای پارک به من گفتن امشب یه قرار کاری با شرکت چانگ داریم
یونا: اقای چانگ
کوک: میشناسیش
یونا: اره بابای میرا ست دوست دختر تهیونگ
کوک: تهیونگ دوست دختره دارع
یونا: اره افسردگی گرفتی
کوک: نه چرا
یونا: همینجوری
کوک: خوبه پس بیا بریم
یونا: اها باشه پس زود زود بیا بریم
#عشق_وماه
Part36
کوک: عشقم پاشو صبح شده
یونا: نمی خوام حالم بده
کوک: چی میخوای بریم بیمارستان
یونا: اهوم سرم درد میکنه حالم بده نمیتونم نفس بگشم
کوک سریع به راننده ها گفت ماشین رو اماده کنن
به سرعت رسیدم بیمارستان
بعد 2 ساعت
دکتر: نتیجه ازمایش ها نشون میده که فشارتون خیلی بالا پایین میره برای همین هرشب این قرص. ها را نخورین
کوک: الان حالش خوبه
دکتر: الان هیچ خطری تهدید تون نمیکنه اما شما هنوز تو ماه های اول بارداریتون هستیم و زیادی فشارتون بالا پایین میره برای همین خیلی مراقب باشین اقای جئون
کوک: بله
دکتر: از این بعد درست طبق این برگه رفتار کنین تا خانومتون بارداری راحتی داشته باشه
کوک: چشم دکتر
یونا: یعنی فشارم خیلی بالا پایین میره اینجوری میشم
دکتر: بله
کوک: ممنون دکتر
یونا: خدا به خیر کنه از این به بعد کوک دیگه هم چیم کنترل میکنه
کوک: شنیدم چی گفتی
یونا: خب خوبه که شنیدی
کوکـ: حالا که اینجوری شد حتما به دستور ها عمل میکنم
یونا: خب یونا بدبخت شدی
کوک: خب حالا باید بریم خرید
یونا: پس برای اولین بار قراره دوتایی بریم خرید برای خونه
کوک: بدو برو تو ماشین هوا داره کم کم سرد میشه
یونا: اره اخه دیگه داره پاییز میشه دلم برای تابستان تنگ میشه
کوک: هم نظریم ملکه کوچولو
یونا: بیا بریم یه کوچولو سردم شد عشقم
کوک کتش رو روی شونم گذاشت و به سمت ماشین رفتیم
کوک: اقای لی هر دارخونه مه دیدین وایسین
یونا: میشه برگه رو ببینم
کوک: باشه ملکه
یونا: از رو این چیزی میشه خواند
کوک: اره میشه
یونا: نمی تونم چشمام درد گرفت
کوک: باشه چشمات ببند تکیه بده
کتش را روی پاهایم انداخت
کوک: گرمه بدنت حالت خوبه
یونا: اهوم فقط یه کم..
کوک: یه کم چی
یونا: دارم لوس میشم
اقای لی داشت میخندید:
ارباب راست میگه
کوک با چشمام گرد:
واقعا
اقای لی: اره
یونا: اره جایی درست کردی خیلی راحته ممنونم داره خوابم میگیره
کوک: باشه بخواب ملکه
- - - - - - - - - - - - - - - - - -
ساعت تقریبا 1 بود
کوک: بخ اینم اخرین خریدمون دیگه بریم خونه ملکه که میدونم خیلی خسته هستی
یونا: میشه بیام بغلت
کوک: اره حتما
یونا: خب من همینجا میخوابم رسیدیم خونه بیدارم کن
کوک: پس انگاری هیچ وقت قرار نیست برسیم خونه
یونا: هی کوک |・ω・`)
کوک: باشه حالا 10 دقیقه دیگه رسیدیم
یونا: خوبه تخت نرم تره
کوک: تا دیروز میگفتی من گرم نرم ترم حالا میگی تخت نرم گرم تره
یونا: من گفتم تخت نرمه تو گرمی
کوک: واقعا یونا خانم (-_(-_(-_-)_-)
یونا: اره (✷‿✷)
کوک: باشه بگیر بخواب تا مغز منو خراب نکردی
یونا: چشم
اقای لی: قرابان رسیدیم
یونا: بیا انقدر حرف زدی رسیدیم
کوک: من حرف زدم
یونا: بله ~( ̄▽ ̄~)~
اقای لی: رئیس تا یادم نرفته بگم اقای پارک به من گفتن امشب یه قرار کاری با شرکت چانگ داریم
یونا: اقای چانگ
کوک: میشناسیش
یونا: اره بابای میرا ست دوست دختر تهیونگ
کوک: تهیونگ دوست دختره دارع
یونا: اره افسردگی گرفتی
کوک: نه چرا
یونا: همینجوری
کوک: خوبه پس بیا بریم
یونا: اها باشه پس زود زود بیا بریم
#عشق_وماه
- ۲۷۶
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط