رمان انیمه ای هنوز نه چپتر ۳۴

سانمی : هوففففف
اوبانای غصصه نخور بابااا___

*یه صدای عجیب از بیرون میاد
صدایی شبیه به جیغ یا ناله ....

زنیتسو: تانجیرووووو 😱🥶
تانجیرو: آروم باش چیزی نیست ، وایسا بزم مطمئن___

زنیتسو: نرووو😖😭
اینوسکه: بفاریس مق فپیخم


(ترجمه 🤡: بزارید من ببینم🤣)


سانمی : مردک هنوز یاد نگرفتی با دهن پر حرف نزنی؟!؟!؟💢

تانجیرو میره جلوی سانمی رو بگیره تا اینوسکه رو نکشه....

اوبانای : این کارو خیلی چندشه کله گرازی😐💢

گیو : کله گرازی؟ مطمئنی؟

اوبانای : پس چی؟!
گیو: خود خود گراز عه🗿👍✨

سانمی : *در حال فحش دادن*

دوباره همون صدا از بیرون میاد....

در قفله و کلبه هه هیچ پنجره ای نداره که بیرون رو ببینن
پنجره داره هااا😐✨ فقط به خاطر پوسیدگی و علف ها و خزه ها نمیشه ازش بیرون رو دید....👍😁

تانجیرو: حس می کنم یه اتفاق بد قراره بیوفته....

زنیتسو: نگووووووو !! تانجیرووووو حرف بد نزننننننن😱😵‍💫

اینوسکه : باید آماده ی حمله بشیم👍

اوبانای و سانمی همزمان باهم گفتن: چه عجب!

اوبانای : مثل اینکه این گراز بدبخت کپک زده فهمیده چطوری باید حرف بزنه😐💢
تانجیرو: الان اینی که گفتی ، تعریف محسوب میششه یا توهین؟😐

سانمی : کی اهمیت میده هااا؟!

تانجیرو: غلط خوردم🌚🤓

اوبانای : باید هم بخوری!
اینوسکه : اون چوب عه رو بده من تانجیرو !
تانجیرو: برای چی میخوای؟
اینوسکه : می خوام برم بیرون تا با اون ارواح بجنگم✊💢
تانجیرو: خیل خب! ...... موفق باشی 😀👌

زنیتسو : از دم همشون رو بکش! نابودشون کن! عممم ، طوری که دیگه جرأت نکنن بیان اینورااا!!

اوبانای : منطقی تر این نیست که بگیم ما اومدیم تو منطقه ی اونا؟ یه جورایی ، خونشون؟

تانجیرو : تازشم! زنیتسو ، ارواح نمی تونن دوباره بمیرن😐✨👍

زنیتسو: من می خوام برم خونه😭😭😬



(دخترا:)

میتسوری: از توی کلبه یه صدایی میاد... بیاید برگردیم😐💔

آئویی: ای بابااا وایسید دیگه چرا انقدر ترسو بازی در میارید 😐🗿
سوتاکو: منم با میتسوری موافقم بیاید برگردیم....

شینوبو: خب ، حالا یه در ر می خوایم بشکونیم زیاد طول نمیکشه👍😐
نزوکو: ترسناکه ولی باحاله👌✨

کانائه : خب چرا معطلی؟ در رو بشکون دیگه!



آئویی تبر به دست جلو میره تا در رو بشکونه ، تبر رو بلند می کنه که به در بکوبه اماااااا

































اینوسکه از اون طرف، یعنی داخل کلبه در رو باز میکنه و یهووووو







































تبر دقیقا جلوی پای اینوسکه فرود میاد و خود آئویی هم نزدیک بود با مخ بیوفته تو بغل اینوسکه🌚✨🤡

سانمی از اون پشت یهو چشمش میوفته به کانائه و یه نفس عمیق میکشه🌚👌✨

کانائه: سانمی!
سانمی : سلام !خوبی؟ چرا جواب نمی دادی؟ حالت خوبه ؟جاییت آسیب ندیده؟

شینوبو: خب خب انقدر شلوغش نکنید دیگه😐🗿💔

(غصه ی سینگلی😂✨)

سوتاکو: اوه ، گیو تو اینجا چی‌ کار می کنی؟
گیو: نه چان فکر کردم بهت گفتم ، قرار بود امروز با بچه ها بیایم بیرون . فراموش کردی؟

سوتاکو: اوه خدای من! یادم رفت🌚✨

کانائه: خیره انشالا 😂👍😐✨




اوبانای از زیر ماسکش ریز ریز می خنده و از اون طرف میتسوری بهش خیره شده ،که یهو اوبانای برمیگرده و چشماشون تو هم قفل میشن....





میتسوری با خجالت میگه : عهه عهه عهه خب ، سلام 👋 🤗
اوبانای با خونسردی جواب داد : سلام ، خوبی؟

در حالی که توی دل اوبانای غوغا بود...





















ادامه دارد...

تو این تعطیلات سعی میکنم یه پارت دیگه هم بدم 😐🎀
دیدگاه ها (۱۱)

🌸 هشتگ‌های پیج#شیطان_کش#کیمِتسو_نو_یایبا#کیمِتسو_نو_یائبا#ان...

کیمتسو نو یایبا

کانائو💜🌸 هشتگ‌های پیج#شیطان_کش#کیمِتسو_نو_یایبا#کیمِتسو_نو_ی...

🧡🔥 𝐑𝐄𝐍𝐆𝐎𝐊𝐔 × 𝐀𝐊𝐀𝐙𝐀بعضی نبردها فقط یک مبارزه نیستن...یه خاطره...

ایگورو و میتسوری

طنز خواهران کوچو🦋

توییت نزوکو خانوم💖💋

حمایت میکنی؟🥺🥺😭🥰✨

اوسی/شیطان/کشی ک۳ و شعر کشیدم ذهنم خالیه گفتم ی اجی واسه میت...

شمشیر بر تاریکی پارت۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط