تامل ...فلسفه .
تامل ...فلسفه .
گفتوگو با یورگن هابرماس
به خاطر خدا حکومت را به فیلسوفان بسپارید!
حتی در هشتادونه سالگی، یکی از معتبرترین اندیشمندان زنده است که نظراتش را در مورد مسائل روزمره زمانه ما، از خانهاش در استراسبورگ ارائه میدهد؛ از ملیگرایی گرفته تا مهاجرت و اینترنت و مانند آن. حدود پنجاه کیلومتری مونیخ، کنار یک دریاچه در استراسبورگ، ردیف کلبههای آلپی، با یک ساختمان سفید با پنجرههای بزرگ، قطع شده است؛ معادل معمارانه عقلگرایی در سرزمین هایدی و همنشینی نوگرایی به سبک مدرسه «باهاوس» با محافظهکاری راسخ بایرنی.
پلاک سفید کوچکی روی در آبیرنگ تأیید میکند که این خانه اندیشمند متولد دوسلدورف «یورگن هابرماس» است که حتی هنوز در آستانه نهمین دهه زندگی خود، جایگاهش را در میان مهمترین فیلسوفان جهان حفظ کرده است. همسرش در را باز میکند؛ «اوته وسلهوفت» مورخی که بیش از ۶۰ سال با او است. راهرویی کوچک را میبینیم. همسرش صدا میزند: «یورگن! آقایان آمدهاند.» اوته و یورگن، از سال ۱۹۷۱ در این خانه زندگی میکنند؛ از زمانی که فیلسوف ما به مدیریت مؤسسه ماکس پلانک رسید.
هابرماس - شاگرد و دستیار تئودور آدورنو، یکی از اعضای برجسته نسل دوم مکتب فرانکفورت و استاد فلسفه در دانشگاه گوته فرانکفورت- از میان انبوه تقریباً آشفته کتابها و کاغذهایی که در حال مطالعه آنها است، نمایان میشود؛ کنار پنجرهای رو به جنگل. اتاق با سفید و اُخرایی تزئین شده و مجموعهای کوچک از هنر نوین اینجا است؛ نقاشیهایی از هانس هارتونگ، ادواردو چیلیدا، شان اسکالی و گونتر فورتورنک و همچنین مجسمههایی از جورج اوتیزا و خوآن میرو. این آخری جایزهای است که بهعنوان جایزه شاهزاده آستوریاس در علوماجتماعی در سال ۲۰۰۳ دریافت کرده است. قفسهها پر است از کتابهای گوته و هولدرلین، شیلر و فون کلایست و مجموعهای از آثار انگلس، مارکس، جویس، بروخ، والزر، هرمان هسه و گونتر گراس. خودش نویسنده آثار مهمی در علوماجتماعی و سیاسی در سده بیستم است. قرار است با ما درباره «مسائل شصت سال گذشته» صحبت کند. شق و رق است، دست دادنش خشک است و بر خلاف سیمای پدربزرگانهای که موهای سفیدش به او داده، خشمگین است. میگوید: «بله. هنوز از برخی چیزهایی که در جهان رخ میدهد خشمگینم. این چیز بدی نیست، هست؟»
هابرماس به خاطر لبشکری بودنش مشکل دارد. گرچه این چالش او با سخنرانی بود که او را برانگیخت تا ژرفتر در مورد مفهوم ارتباط بیندیشد که او بدان بهعنوان ابزار درمانِ دستکم بخشی از دردهای جامعه مینگرد. در یک لحظه از گفتگو به نظرمان رسید که استاد پیر دیگر تمایلی به ادامه دادن ندارد. زمانی که در میان مصاحبه به بیرون پنجره نگاه کرد و زمزمه کرد: «دیگر اتاقها و تالارهای بزرگ را دوست ندارم. نمیدانم چه اتفاقی میافتد. اینجور جاها همهمهای هست که من را پر از ناامیدی میکند.» [در ترجمه این گفتگو بخشهای سیاسی مربوط به اتحادیه اروپا کوتاه شدهاند.]
بحثهای فراوانی درباره «زوال روشنفکری متعهد» وجود دارد. اما قبول دارید که این موضوعات به ندرت از سپهر روشنفکری فراتر میرود؟
بر اساس الگوی فرانسوی، از زولا تا سارتر و بوردیو، «حوزه عمومی» برای روشنفکری بسیار مهم است؛ هرچند ساختار شکننده آن متحمل فرآیند شتابنده زوال خواهد بود. امروزه پرسش نوستالژیک «روشنفکران کجا رفتهاند؟» اهمیت خود را از دست داده است. اگر شما خوانندهای ندارید که افکارتان برای او نوشته شود، نمیتوانید «روشنفکر متعهد» هم داشته باشید.
ادامه دارد .
گفتوگو با یورگن هابرماس
به خاطر خدا حکومت را به فیلسوفان بسپارید!
حتی در هشتادونه سالگی، یکی از معتبرترین اندیشمندان زنده است که نظراتش را در مورد مسائل روزمره زمانه ما، از خانهاش در استراسبورگ ارائه میدهد؛ از ملیگرایی گرفته تا مهاجرت و اینترنت و مانند آن. حدود پنجاه کیلومتری مونیخ، کنار یک دریاچه در استراسبورگ، ردیف کلبههای آلپی، با یک ساختمان سفید با پنجرههای بزرگ، قطع شده است؛ معادل معمارانه عقلگرایی در سرزمین هایدی و همنشینی نوگرایی به سبک مدرسه «باهاوس» با محافظهکاری راسخ بایرنی.
پلاک سفید کوچکی روی در آبیرنگ تأیید میکند که این خانه اندیشمند متولد دوسلدورف «یورگن هابرماس» است که حتی هنوز در آستانه نهمین دهه زندگی خود، جایگاهش را در میان مهمترین فیلسوفان جهان حفظ کرده است. همسرش در را باز میکند؛ «اوته وسلهوفت» مورخی که بیش از ۶۰ سال با او است. راهرویی کوچک را میبینیم. همسرش صدا میزند: «یورگن! آقایان آمدهاند.» اوته و یورگن، از سال ۱۹۷۱ در این خانه زندگی میکنند؛ از زمانی که فیلسوف ما به مدیریت مؤسسه ماکس پلانک رسید.
هابرماس - شاگرد و دستیار تئودور آدورنو، یکی از اعضای برجسته نسل دوم مکتب فرانکفورت و استاد فلسفه در دانشگاه گوته فرانکفورت- از میان انبوه تقریباً آشفته کتابها و کاغذهایی که در حال مطالعه آنها است، نمایان میشود؛ کنار پنجرهای رو به جنگل. اتاق با سفید و اُخرایی تزئین شده و مجموعهای کوچک از هنر نوین اینجا است؛ نقاشیهایی از هانس هارتونگ، ادواردو چیلیدا، شان اسکالی و گونتر فورتورنک و همچنین مجسمههایی از جورج اوتیزا و خوآن میرو. این آخری جایزهای است که بهعنوان جایزه شاهزاده آستوریاس در علوماجتماعی در سال ۲۰۰۳ دریافت کرده است. قفسهها پر است از کتابهای گوته و هولدرلین، شیلر و فون کلایست و مجموعهای از آثار انگلس، مارکس، جویس، بروخ، والزر، هرمان هسه و گونتر گراس. خودش نویسنده آثار مهمی در علوماجتماعی و سیاسی در سده بیستم است. قرار است با ما درباره «مسائل شصت سال گذشته» صحبت کند. شق و رق است، دست دادنش خشک است و بر خلاف سیمای پدربزرگانهای که موهای سفیدش به او داده، خشمگین است. میگوید: «بله. هنوز از برخی چیزهایی که در جهان رخ میدهد خشمگینم. این چیز بدی نیست، هست؟»
هابرماس به خاطر لبشکری بودنش مشکل دارد. گرچه این چالش او با سخنرانی بود که او را برانگیخت تا ژرفتر در مورد مفهوم ارتباط بیندیشد که او بدان بهعنوان ابزار درمانِ دستکم بخشی از دردهای جامعه مینگرد. در یک لحظه از گفتگو به نظرمان رسید که استاد پیر دیگر تمایلی به ادامه دادن ندارد. زمانی که در میان مصاحبه به بیرون پنجره نگاه کرد و زمزمه کرد: «دیگر اتاقها و تالارهای بزرگ را دوست ندارم. نمیدانم چه اتفاقی میافتد. اینجور جاها همهمهای هست که من را پر از ناامیدی میکند.» [در ترجمه این گفتگو بخشهای سیاسی مربوط به اتحادیه اروپا کوتاه شدهاند.]
بحثهای فراوانی درباره «زوال روشنفکری متعهد» وجود دارد. اما قبول دارید که این موضوعات به ندرت از سپهر روشنفکری فراتر میرود؟
بر اساس الگوی فرانسوی، از زولا تا سارتر و بوردیو، «حوزه عمومی» برای روشنفکری بسیار مهم است؛ هرچند ساختار شکننده آن متحمل فرآیند شتابنده زوال خواهد بود. امروزه پرسش نوستالژیک «روشنفکران کجا رفتهاند؟» اهمیت خود را از دست داده است. اگر شما خوانندهای ندارید که افکارتان برای او نوشته شود، نمیتوانید «روشنفکر متعهد» هم داشته باشید.
ادامه دارد .
- ۶۳۵
- ۲۵ بهمن ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط