{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتیم تو پاساژ با مامانم دور می زدیم

داشتیم تو پاساژ با مامانم دور می زدیم

دیدیم مادر دختره چنان با مشت زد تو کمرش
دختره با پشتک و وارو از پله ها افتاد

و با دماغ کف آسفالت کشیده شد

بلند شد به مادره گفت:

چرا می زنی؟
مادره گفت صد بار بهت گفتم قوز نکن!
بعد مامانم یه نگاه به من کرد منم ازاون موقع تاحالا جرات نکردم قوز کنم والا خخخخ.
دیدگاه ها (۸)

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

پارت: 14 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سرمای سکوهای فلزیِ ورزشگا...

چند پارتی

رمان تهیونگ

KIM V

داشتیم تو پاساژ دور می زدیمدیدیم مادر دختره چنان با مشت زد ت...

داشتیم تو پاساژ دور می زدیمدیدیم مادر دختره چنان با مشت زد ت...

داشتیم تو پاساژ دور می زدیم دیدیم مادر دختره چنان با مشت زد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط