{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتیم تو پاساژ با مامانم دور می زدیم

داشتیم تو پاساژ با مامانم دور می زدیم

دیدیم مادر دختره چنان با مشت زد تو کمرش
دختره با پشتک و وارو از پله ها افتاد

و با دماغ کف آسفالت کشیده شد

بلند شد به مادره گفت:

چرا می زنی؟
مادره گفت صد بار بهت گفتم قوز نکن!
بعد مامانم یه نگاه به من کرد منم ازاون موقع تاحالا جرات نکردم قوز کنم والا خخخخ.
دیدگاه ها (۸)

بخاطر سه چیز لطفاهیچ کسی رو مسخره نکنید : چهره ی زشتقد کوتاه...

استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر م...

با،بابام رفتیم پالتو بخریم دونه دونه رنگاش وطرح هایی که بود ...

خبر فوری و مهم:دقایقی پیش وزارت کشور و وزارت آموزش و پرورش ا...

____[The Forbidden Crossing]____

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²³آلیس ...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³(نایون+)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط