{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#هانتر

#هانتر

پارت ۳۴

اصلا عشق وجود داره..؟
چرا داستان همه عاشقا دردناک بوده..!؟
احتماال به عالقه ای که همراه با حماقت و درد و غم باشه میگن عشق..!
مگه نه ؟
هرکسی رو که میبینی برای کسی که دوستش داره درد میکشه و هر روزش رو برای اون شخص
گریه میکنه..میشه عاشق!
یا همون دردی که براش درمانی وجود نداره..
پس فرق عشق و عالقه خیلی زیاده..
عشق یه حماقته تلخ و شیرینه اما عالقه یه حس زیبا و بدون دردسر..!
از جاش بلند شد و بسمت اتاقش رفت..
+ کار داشتی صدام کن...
حتی منتظر جواب نموند و با قدرت تمام در و کوبید..
چرا نمیشد یک روز به دور از غم باشه..؟
چرا باید هر روز از زندگیش حتی شده یک ساعت..! تمام درد و غم ها به سراغش بیان...؟
چرا زندگیش به شکلی شده بود که همه کلمات براش مثل زخم بودن؟!
با خیالی که از حاال به بعد قراره آروم بشه..
اما درست فکر میکرد!؟
شاید آره.. شایدم نه!
جای خط های دستش هنوز هم خود نمایی میکرد.

جای قِصِر در رفتن هاش از مرگ اما نه به اختیار..
انگار خدا هم میخواست زمان بیشتری درد بکشه..
گوشیش رو برداشت و توی صفحه چتش با جونگکوک وارد شد..
] میشه تو همین هفته یه وقت خالی پیدا کنی و درمورد قرارمون حرف بزنیم؟[
میدونست حاال حاالها جوابی دریافت نمیکنه پس به سمت پنجره رفت و نگاهش رو به ماشین
های در حال عبور دوخت...
حدود بیست دقیقه بعد پیامی براش اومد و به سمت گوشیش رفت..
] اینقد مزاحمی حتی تایم پیام دادنت هم وقتیه که کار مهمی دارم و باعث میشه وقتم تلف بشه![
] همین االن بیا به آدرسی که میگم [
الرا پوزخند دردناکی زد و به گوشیش خیره شد..
به لوکیشن فرستاده شده نگاهی انداخت..
جای ناشناخته ای بود..
جونگکوک ویو :
جک : احمق چرا بهش گفتی بیاد...اونم اینجا!؟ دیوونه اینجا انبار فلیکسه اونوقت تو به یه دختر
گفتی بیاد اینجا ؟ نمیگی یه بالیی سرش بیاره؟
_ چرا فکر کردی برام مهمه؟
جک : برای من مهمه پای جون یه آدم درمیونه! اصال چرا گفتی بیا
دیدگاه ها (۲)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 17هر کسی رو که میبین...

اون خیلی تنها بود...شاید خانوادش بودن ، شاید دوستاش بودن ، ش...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط