{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزلی ساختم از وزن النگوهایت

غزلی ساختم از وزن النگوهایت

به پریشان شدن قسمتی از موهایت

غزلی ساختم از شیوه شهرآشوبیت

برگرفته شده از قصه ابروهایت

حس خوب غزلم را به چه تشبیه کنم

جز به احساس بغل کردن بازوهایت

آنقدر واژه برای غزلم داد به من

کوچه باغی که مرا برد به گردوهایت

بی تو آرامش این شعر به هم می ریزد

ای به قربان سکوت سر زانوهایت

موج دریای تنت وقت سراسیمه شدن

دلبری می کند از جمله جاشوهایت

کودکی هستم و در حسرت چشم عسلیت

می رود دست لبم تا لب کندوهایت

اینکه آبادی ما آب وهوایش عالیست

ماجراییست که افتاده به شب بوهایت

سینه ات دشت پر احساس و چراگاه قرق

اینقدر ظلم نکن در حق آهوهایت...
دیدگاه ها (۴)

@taghazzolغزلــی ساختم از وزن النگــوهایتبه پریشان شدن قسمتی...

چرخش دست تو و رقص النگوهایتگیسوان تو گره خورده به زانوهایت!م...

چرخش دست تو و رقص النگوهایتگیسوان تو گره خورده به زانوهایت!م...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت نهمکتابخانه برای چند ثانیه کامل...

چمن مصنوعی

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط