#عاشق_نامدار_عزیز_نگار.
#عاشق_نامدار_عزیز_نگار.
قصه عزیز و نگار که در منطقه طالقان، روایت شده است.
دو برادر در روستای آردکانِ طالقان،زندگی میکردن زنان دو برادر و در یک روز نیز زایمان میکنند. که اسم انها را عزیز و نگار میگذارند انها ازهمان نوجوانی و عاشق یکدیگر میشوند وسوگند وفاداری می خورند. پدر که نگار میمیرد. . مادر نگار پنهانی برای خواهرزادهاش کل احمد که در روستای بالاروچ الموت است، پیغام میفرستد برای عروسی با نگار بیاید. کل احمد میآید و نگار و مادرش را با خود به بالاروچ میبرد. کل احمد رقیب سرسخت دارد تصمیم میگیرند عزیز را بکشد. امانگار خبردار میشود و عزیز راخبردار میکند که به سرِ خرمن قرار میگذارند
. نگار به بهانهی غذا بردن برای کلاحمد، از خالهاش اجازه میگیرد و از خانه خارج میشود. نگار سری به کلاحمد میزند و سپس نزد عزیز میرود. و قرار می رود پس دیدار وتجدید پیمان
. عزیز به طالقان بر میگردد و شروع به ساختن قصری میکند تا بتواند از بالای آن، بالاروچ را ببیند. .اهالی روستا برای عزیز شعری میگویند که برود قلهی کوه. عزیز به قله میرود و در میان برفها مریض میشود و به کمک قاطرش به آردکان برمیگردد عزیز که بیمار شد.با امدن نگار به بالینش بهتر میشود. کل احمد به آرداکان میرود و نگار را با خود میبرد.اما نگار دوباره فرار میکند طالقان نزد عزیز میرود
کلاحمد هم و نزد حاکم طالقان از عزیز شکایت میکند. مامورها هم به حاکم میگویند نگار در حقیقت متعلق به عزیز است. حاکم طالقان، هم هرسه را را نزد حاکم الموت، میفرستد. حاکم میگوید هر کس شعر خوبی گفت، نگار مال اوست. کل احمد شعر بدی میگوید. عزیز شعر زیبا م حاکم مهلت دیگری به کل احمد میدهد و از او میخواهد تا نگار را از بینِ چند زنِ پوشیده شده با چادر، تشخیص دهد. کل احمد سه بار اشتباه تشخیص میدهد و عزیز در مرتبهی اول، نگار را میشناسد. پس عشق پیروز میشود..
قصه عزیز و نگار که در منطقه طالقان، روایت شده است.
دو برادر در روستای آردکانِ طالقان،زندگی میکردن زنان دو برادر و در یک روز نیز زایمان میکنند. که اسم انها را عزیز و نگار میگذارند انها ازهمان نوجوانی و عاشق یکدیگر میشوند وسوگند وفاداری می خورند. پدر که نگار میمیرد. . مادر نگار پنهانی برای خواهرزادهاش کل احمد که در روستای بالاروچ الموت است، پیغام میفرستد برای عروسی با نگار بیاید. کل احمد میآید و نگار و مادرش را با خود به بالاروچ میبرد. کل احمد رقیب سرسخت دارد تصمیم میگیرند عزیز را بکشد. امانگار خبردار میشود و عزیز راخبردار میکند که به سرِ خرمن قرار میگذارند
. نگار به بهانهی غذا بردن برای کلاحمد، از خالهاش اجازه میگیرد و از خانه خارج میشود. نگار سری به کلاحمد میزند و سپس نزد عزیز میرود. و قرار می رود پس دیدار وتجدید پیمان
. عزیز به طالقان بر میگردد و شروع به ساختن قصری میکند تا بتواند از بالای آن، بالاروچ را ببیند. .اهالی روستا برای عزیز شعری میگویند که برود قلهی کوه. عزیز به قله میرود و در میان برفها مریض میشود و به کمک قاطرش به آردکان برمیگردد عزیز که بیمار شد.با امدن نگار به بالینش بهتر میشود. کل احمد به آرداکان میرود و نگار را با خود میبرد.اما نگار دوباره فرار میکند طالقان نزد عزیز میرود
کلاحمد هم و نزد حاکم طالقان از عزیز شکایت میکند. مامورها هم به حاکم میگویند نگار در حقیقت متعلق به عزیز است. حاکم طالقان، هم هرسه را را نزد حاکم الموت، میفرستد. حاکم میگوید هر کس شعر خوبی گفت، نگار مال اوست. کل احمد شعر بدی میگوید. عزیز شعر زیبا م حاکم مهلت دیگری به کل احمد میدهد و از او میخواهد تا نگار را از بینِ چند زنِ پوشیده شده با چادر، تشخیص دهد. کل احمد سه بار اشتباه تشخیص میدهد و عزیز در مرتبهی اول، نگار را میشناسد. پس عشق پیروز میشود..
- ۳.۷k
- ۱۲ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط