{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
‎گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم
‎گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
‎گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
‎گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
‎گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
‎گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
‎گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
‎گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
‎گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
‎گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
‎گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
‎گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
‎گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم گفتا گر از پای خود، زنجیر عشقت وا کنم گفتم ز تو دیوانه تر، دانی که پیدا می کنم
دیدگاه ها (۱)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی ، ...

گفتا که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی، گف...

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی ، ...

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند کسی ،...

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی ، ...

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی ، ...

گفتا که می بوسم تو را: سیمین بهبهانیگفتا که می بوسم تو را،...

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط