clirtus
۳
پسند
چای کهنه شد ، عصر تاریک شد ،
چای کهنه شد ، عصر تاریک شد ،
و من هنوز به فنجان خیرهام ؛
انگار چیزی در تهِ آن مانده
که نمیدانم اسمش را چه بُگذارم ؛
شاید دلتنگی ،
و شاید یک خاطره .
دانلود
۱۷۲
۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (
۰
)
آه یادم رفت امشب هم دو فنجان
«گاهی هم اینگونه میشوم…نه دردی در تن دارم که فریاد بزنم، ن...
نمیدونم، اما شبای مهتابی یه جور دیگهان...انگار سکوت، حرفه...
باران 🌧️⛈️که میگیرد،جهان انگار آهستهتر نفس میکشد؛و آدم دل...
کهنه بیار و نو ببر... هنوز صدایش یادم بود؛ هر وقت میآمد، با...
موسیقی
داداشممن هنوز هم گاهی دلم میخواهد در را باز کنم و صدایت را ...
«بعضی شعرها را که میخوانی، انگار کسی از پشتِ پردههای غبارآ...
میگذرم تنها از میان گلها…دلنوشته ✍️#اینهمه رنگِ ظاهری و د...
تقویم بهانه است؛این دل است که همیشه در غروبِ جمعه گیر کرده.پ...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین