‌
آدم‌های بهاری
چه می‌کنید با برگی که
خزان دوست بدارد؟
چه می‌کنید با پروانه‌یی
که به آب می‌افتد؟

از سر هر انگشت
پروانه‌یی پریده‌ست.
پروانه‌ی کدام انگشت تشنه بود؟
پروانه‌ی کدام انگشت به آب می‌میرد؟

من بارها اندیشیده‌ام
من خزان و برف را پیاده پیموده‌ام
پیشانی بر پای بهار سوده‌ام
که معیار شما نیست.

آدم‌های بهاری.
برگ خشک که از خود راندید
شاید عزیزترین برگ فصل باشد
بر این آب سپید
شاید آخرین امید پروانه باشد.


#بیژن_الهی


‌
دیدگاه ها (۶)

𝖕𝖆𝖗𝖙14اتاق داروها، پشت قصر، کوچک بود و بوی گیاهان خشک و الکل...

### پارت ۱۲: فراتر از سایه‌هادو هفته از اون شبِ جهنمی توی ان...

dark life = 38

چند پارتی بازی ممنوع

آدمهای بهاری شعری از بیژن الهی

فتنه تا خانه‌ی ثریا رفت این خبر را به آسمان بدهیدنیمی از کهک...

آنان که سبز را دوست دارند، در حقیقت عاشق نفسِ زمین اند.سبز ب...

افسانه

محچد رضا شیروانی

هارمونی صدای باران

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط