ما نقد عافیت به می ناب داده ایم «---» خار و خس وجود به سی
ما نقد عافیت به می ناب داده ایم «---» خار و خس وجود به سیلاب داده ایم
رخسار یار گونه آتش از آن گرفت «---» کاین لاله را ز خون جگر آب داده ایم
آن شعله ایم کز نفس گرم سینه سوز «---» گرمی به آفتاب جهانتاب داده ایم
در جستجوی اهل دلی عمر ما گذشت «---» جان در هوای گوهر نایاب داده ایم
کامی نبرده ایم از آن سیمتن رهی
«از دور بوسه بر رخ مهتاب داده ایم»
دل من ز تابناکی به شراب ناب ماند «---» نکند سیاه کاری که به آفتاب ماند
نه ز پای می نشیند نه قرار می پذیرد «---» دل آتشین من بین که موج آب ماند
ز شب سیه چه نالم ؟ که فروغ صبح رویت «---» به سپیده سحرگاه و به ماهتاب ماند
نقس حیات بخشت به هوای بامدادی «---» لب مستی آفرینت به شراب ناب ماند
نه عجب اگر به عالم اثری نماند از ما «---» که بر آسمان نبینی اثر از شهاب ماند
رهی از امید باطل ره آرزو چه پویی ؟
که سراب زندگانی به خیال و خواب ماند
رهی معیری
رخسار یار گونه آتش از آن گرفت «---» کاین لاله را ز خون جگر آب داده ایم
آن شعله ایم کز نفس گرم سینه سوز «---» گرمی به آفتاب جهانتاب داده ایم
در جستجوی اهل دلی عمر ما گذشت «---» جان در هوای گوهر نایاب داده ایم
کامی نبرده ایم از آن سیمتن رهی
«از دور بوسه بر رخ مهتاب داده ایم»
دل من ز تابناکی به شراب ناب ماند «---» نکند سیاه کاری که به آفتاب ماند
نه ز پای می نشیند نه قرار می پذیرد «---» دل آتشین من بین که موج آب ماند
ز شب سیه چه نالم ؟ که فروغ صبح رویت «---» به سپیده سحرگاه و به ماهتاب ماند
نقس حیات بخشت به هوای بامدادی «---» لب مستی آفرینت به شراب ناب ماند
نه عجب اگر به عالم اثری نماند از ما «---» که بر آسمان نبینی اثر از شهاب ماند
رهی از امید باطل ره آرزو چه پویی ؟
که سراب زندگانی به خیال و خواب ماند
رهی معیری
- ۳.۲k
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط