{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما نقد عافیت به می ناب داده ایم «---» خار و خس وجود به سی

ما نقد عافیت به می ناب داده ایم «---» خار و خس وجود به سیلاب داده ایم
رخسار یار گونه آتش از آن گرفت «---» کاین لاله را ز خون جگر آب داده ایم
آن شعله ایم کز نفس گرم سینه سوز «---» گرمی به آفتاب جهانتاب داده ایم
در جستجوی اهل دلی عمر ما گذشت «---» جان در هوای گوهر نایاب داده ایم
کامی نبرده ایم از آن سیمتن رهی
«از دور بوسه بر رخ مهتاب داده ایم»

دل من ز تابناکی به شراب ناب ماند «---» نکند سیاه کاری که به آفتاب ماند
نه ز پای می نشیند نه قرار می پذیرد «---» دل آتشین من بین که موج آب ماند
ز شب سیه چه نالم ؟ که فروغ صبح رویت «---» به سپیده سحرگاه و به ماهتاب ماند
نقس حیات بخشت به هوای بامدادی «---» لب مستی آفرینت به شراب ناب ماند
نه عجب اگر به عالم اثری نماند از ما «---» که بر آسمان نبینی اثر از شهاب ماند
رهی از امید باطل ره آرزو چه پویی ؟
که سراب زندگانی به خیال و خواب ماند


رهی معیری
دیدگاه ها (۱)

دل من ز تابناکی به شراب ناب ماندنکند سیاهکاری که به آفتاب ما...

ز شب سیه چه نالم؟ که فروغ صبح رویتبه سپیده سحرگاه و به ماهتا...

📜#غزلیات#رهی_معیری#غزل_بیست_و_یکمدل من ز تابناکی به #شراب نا...

زشب سیه چه نالم،؟که فروغ صبح رویتبه سپیده سحرگاه و به ماهت...

نفس حیات بخشت به هوای بامدادیلب مستی آفرینت به شراب ناب ماند...

نفس حیات بخشت به هوای بامدادیلب مستی آفرینت به شراب ناب ماند...

نفس حیات بخشت به هوای بامدادیلب مستی آفرینت به شراب ناب ماند...

ما نقد عافیت به می ناب داده ایمخار و خس وجود به سیلاب داده ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط