از یار دلنوازم ما را خبر نیامد *** یا بخت ما به سر شد یا
از یار دلنوازم ما را خبر نیامد *** یا بخت ما به سر شد یا او به در نیامد
وامانده در کناری نالم به آه و زاری *** او رفته روزگاری رفت و دگر نیامد
گشتی نهان ز پیشم هر دم زنی به نیشم *** حیران ز کار خویشم خون از جگر نیامد
او ماه روی بی خش گریانم از برایش *** هر دم زنم صدایش او مختصر نیامد
ای طوطی شکر لب جانم رساندی بر لب *** نوشی بده از آن لب شیرین شکر نیامد
گفتی که در فراغت ما شمع لاله سوزیم *** بر حال خسته جانان باری گذر نیامد
کشتی به غمزه ما را ای خوش صدای زیبا *** در پشت ابری ای ماه مهتاب در نیامد
هر شب به انتظارس نالم چو آه و آتش *** بانگ از مناره بر شد از او خبر نیامد
راهی غم دل ما درمان نمی کند کس
بس روز و شب گذشت و یار از سفر نیامد
وامانده در کناری نالم به آه و زاری *** او رفته روزگاری رفت و دگر نیامد
گشتی نهان ز پیشم هر دم زنی به نیشم *** حیران ز کار خویشم خون از جگر نیامد
او ماه روی بی خش گریانم از برایش *** هر دم زنم صدایش او مختصر نیامد
ای طوطی شکر لب جانم رساندی بر لب *** نوشی بده از آن لب شیرین شکر نیامد
گفتی که در فراغت ما شمع لاله سوزیم *** بر حال خسته جانان باری گذر نیامد
کشتی به غمزه ما را ای خوش صدای زیبا *** در پشت ابری ای ماه مهتاب در نیامد
هر شب به انتظارس نالم چو آه و آتش *** بانگ از مناره بر شد از او خبر نیامد
راهی غم دل ما درمان نمی کند کس
بس روز و شب گذشت و یار از سفر نیامد
- ۸۴۳
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط