{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از یار دلنوازم ما را خبر نیامد *** یا بخت ما به سر شد یا

از یار دلنوازم ما را خبر نیامد *** یا بخت ما به سر شد یا او به در نیامد
وامانده در کناری نالم به آه و زاری *** او رفته روزگاری رفت و دگر نیامد
گشتی نهان ز پیشم هر دم زنی به نیشم *** حیران ز کار خویشم خون از جگر نیامد
او ماه روی بی خش گریانم از برایش *** هر دم زنم صدایش او مختصر نیامد
ای طوطی شکر لب جانم رساندی بر لب *** نوشی بده از آن لب شیرین شکر نیامد
گفتی که در فراغت ما شمع لاله سوزیم *** بر حال خسته جانان باری گذر نیامد
کشتی به غمزه ما را ای خوش صدای زیبا *** در پشت ابری ای ماه مهتاب در نیامد
هر شب به انتظارس نالم چو آه و آتش *** بانگ از مناره بر شد از او خبر نیامد
راهی غم دل ما درمان نمی کند کس
بس روز و شب گذشت و یار از سفر نیامد
دیدگاه ها (۱)

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش                           مست...

ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده                          ...

الهی دلی ده که شوق طاعت افزون کند و توفیق طاعتی ده که به بهش...

الهی روزگاری تو را می جستم خود را می یافتم، اکنون خود را می ...

پارت ۲۸ساسکه داشت دنبال جیرایا میرفت.نسیم خنک شبانه زیر لباس...

شد روز نهم ؛؛ دلبر و دلدار نیامد....ما هر چه نشستیم ؛؛ خبر ا...

شد روز نهم ؛؛ دلبر و دلدار نیامد....ما هر چه نشستیم ؛؛ خبر ا...

ماه در چشم تو ای یار چه نوری داردلاله در گونه ات انگار حضوری...

ماه در چشم تو ای یار چه نوری داردلاله در گونه ات انگار حضوری...

ماه در چشم تو ای یار چه نوری داردلاله در گونه ات انگار حضوری...

ماه در چشم تو ای یار چه نوری داردلاله در گونه ات انگار حضوری...

اباالفضل العباس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط