{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر روز

هر روز
تنها ،
به غم انگیزترین کافه ها شهر می روم
روی تنهاترین صندلی ِ کافه مینشینم ،
یک فنجان تنهایی ِ تلخ میخورم ،
به آدم های ِ تنها خیره می شوم
و ساعت ها با تنهایی ِ خود گرم صحبت می شوم .
من اینگونه روزها را در نبود تو به هم میبافم.
تو چگونه ؟
دیدگاه ها (۲)

به جهنم که پیر می‌‌شویدیوانه!چروکِ زیر چشمانتهمانقدر زیباستک...

**ermia**

چرا،این دنیا ساکت نمیشود یک لحظه...نکند جایی؛یواشکی؛صدایم بز...

حالم عجیب استدیشب خواب دیدم کسی تورا به اسم کوچک صدا زدو تو ...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۱: عطر وانیل در میان د...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

پارت ششم | جای خالیآن روز، لیانا نیامد.جنگکوک اول متوجه نشد....

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

♥️🖌تو تمام اگرهای مرا در هم میشکنی!اگر تو موسیقی بودیروی تکر...

Enemys Embrsce [ part ۳۲ ]

​گاهی تنهایی، فقط خلوت‌کردن با خودت نیست؛ یک سکوت سنگین و کش...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

پارت دوم | سفارشِ همیشگیروز بعد، جنگکوک برخلاف همیشه چند دقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط