دلتنگی، خیلی بی پدر و مادر است عزیزدلم.

دلتنگی، خیلی بی پدر و مادر است عزیزدلم.
درست میان تمامِ ذوق ها و
قَد کشیدنِ امید،
گوشه نشینم میکند...

وادارم می کند شال قرمز را در بیاورم و موها را پشت سرم جمع کنم و کنار پنجره زانو در سینه بنشینم و بمیرم.

دل تنگی برای تو را دوست دارم
چون آرام تر از مرگ
خونم را مسموم می کند
و از چشم هام سُر می خورد.

چون مجبورم می کند مثل دختری خوب
-همان که هیچ گاه نبوده ام-
دست به سینه و باوقار سکوت کنم.

ندانستنی ترین درد من!
با آشوب این سَم در جانم چه کنم
وقتی قرار است تا همیشه
پادزَهرش نباشد...
دیدگاه ها (۴۱)

آن میوه ای که فاطمه آن را طلب نمود...

دل چه سان پنهان کند، در سینه آه ِ خویش را؟...دیده چون بر روی...

🔆 چرا حجاب؟

سلام و ادب🌷👌پاسخ شهید دکتر بهشتی به شبهه برهانی و آقامیری ها...

عزت‌الله ابراهیم‌نژاد شاعر خوزستانی

حسین نیک سرشت شاعر املشی

مثلا رد شده باشیم از این روزهای دلهره و آشوب و سردرگمی و شب ...

هنر دروغ گفتن

Monarchy part : 53

ابوالفضل حکیمی شاعر نی‌ریزی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط