پارت 21
پارت 21
تیام : مشکلی نیس ! نوشیدنی ؟؟؟
من : لیموناد
گارسون : چیز دیگه ای ؟؟
تیام : ممنون ......خب تعریف کن
من : از چی بگم ؟
تیام : از خودت بگو
من : مثلا ؟؟؟
تیام : مثلا تا حالا عاشق شدی ؟
من : .......................،
تیام : سلن !!!
من : هووم ؟؟؟
تیام : خوبی ؟
من : ا...اره
تیام : جوابمو ندادی !
من : نه نشدم .
تیام : جدی ؟؟؟
من : اوهوم
تیام : اما من شدم
من : خوبه پایدار باشه دوطرفه س ؟؟
تیام : فک نکنم .. فقط من نسبت بهش یه حسایی دارم
من : بهش گفتی ؟
تیام : راجبش باهاش صحبت کردم اما رو راست بهش نگفتم عاشقشم
گارسون : بفرمایید چیز دیگه ای لازم ندارید ؟
تیام : نه ممنون .
مشغول خوردن شدیم ..
تیام : من دوست دارم رو راست باشم تو زندگیم ،
من : خوبه ..
تیام : از همون لحظه اول که دیدمت عاشقت شدم ..
من : هاااااا ؟؟؟؟!!!!
تیام : عاشقتم ... منظورم از عشق اولو اینا تو بودی ..
من : میشه بریم خونه دیر وقته ..
تیام : باشه بریم اما بهش فک کن ..
وای خدااا این چی میگفت عاشق من شده ؟! اما چجوری !! اخه چراا !! اگه بهش همه چیو بگم دلش میشکنه .. دوس ندارم ناراحتش کنم اون واسه اینکه حالو هوام عوض شه هرکاری کرد بعد من برم بهش بگم بهت دروغ گفتم عاشق شدم اما اون منو توی این دنیای بیخود تنها گذاشت و اسمونی شد بهش میگفتم با اینکه 1 ساله مرده هنوزم نتونستم فراموشش کنم و عشقشو کم کنم اما اینکه برم با یکی دیگه خیانت میشه من ..... من ...
نمیتونم به ارسام خیانت کنم ..، درسته جلو هرکی این حرفو بزنم میگه مرده خیانت به حساب نمیاد ..
تیام : رسیدیم ..
پیاده شدم رفتم تو انگار همشون خوابیدن رفتم تو اتاقم دراز کشیدم..
سودا : ابجی اومدی !
من : مگه تو نخوابیدی ؟
سودا : نه منتظرت بودم .
من : خیر باشه میخوای بازجویی کنی ؟
سودا : اونم به موقعش فعلا یه چیز دیگه میخوام بگم
من : خب بگو
سودا : واییی اجی من عاشق شدم ..!
من : چیی ؟؟؟ عاشق ؟؟؟
سودا : ارهه ..
من : کییی ؟؟
سودا : ارتا
من : اما ...
سودا : ابجی اما و ولی رو بزار کنار اونم بهم ابراز علاقه کرد ....وایییی دارم از هیجان غش و ضعف میرم ..
من : دوطرفس ؟ دوتاتون عاشق همین ؟؟
سودا : اره دیگه تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم
من : ابجی به تصمیماتی که میگیری خوب فک کن تازه یه ماهه با ارتا اشنا شدی از کجا میدونی ....... اگه ولت کنه ..یا بهت خیانت کنه یا هزار درو بلا و کوفت و زهرمار دیگه چی ؟
سودا : ابجی لطفا اینجوری حرف نزن ما تو یه خونه بودیم همه رفتارا و کاراشو زیر نظر داشتم عاشقشم نیمه گمشده من ارتاس ..
من : بازم فک کن من بعنوان بزرگترت باید اینو بهت میگفتم بقیشم دیگه .. زندگی خودته ،
سودا : باشع بازم فک میکنم اما از تصمیمم فک نکنم برگردم ..
من : خب تموم شد ؟؟؟ خوابم میاد خستم ..
سودا : نههه ابجی تعریف نکردی چیکار کردین .؟؟؟؟
من : سوداا
سودا : ابجی سلن لطفاااا ..
تیام : مشکلی نیس ! نوشیدنی ؟؟؟
من : لیموناد
گارسون : چیز دیگه ای ؟؟
تیام : ممنون ......خب تعریف کن
من : از چی بگم ؟
تیام : از خودت بگو
من : مثلا ؟؟؟
تیام : مثلا تا حالا عاشق شدی ؟
من : .......................،
تیام : سلن !!!
من : هووم ؟؟؟
تیام : خوبی ؟
من : ا...اره
تیام : جوابمو ندادی !
من : نه نشدم .
تیام : جدی ؟؟؟
من : اوهوم
تیام : اما من شدم
من : خوبه پایدار باشه دوطرفه س ؟؟
تیام : فک نکنم .. فقط من نسبت بهش یه حسایی دارم
من : بهش گفتی ؟
تیام : راجبش باهاش صحبت کردم اما رو راست بهش نگفتم عاشقشم
گارسون : بفرمایید چیز دیگه ای لازم ندارید ؟
تیام : نه ممنون .
مشغول خوردن شدیم ..
تیام : من دوست دارم رو راست باشم تو زندگیم ،
من : خوبه ..
تیام : از همون لحظه اول که دیدمت عاشقت شدم ..
من : هاااااا ؟؟؟؟!!!!
تیام : عاشقتم ... منظورم از عشق اولو اینا تو بودی ..
من : میشه بریم خونه دیر وقته ..
تیام : باشه بریم اما بهش فک کن ..
وای خدااا این چی میگفت عاشق من شده ؟! اما چجوری !! اخه چراا !! اگه بهش همه چیو بگم دلش میشکنه .. دوس ندارم ناراحتش کنم اون واسه اینکه حالو هوام عوض شه هرکاری کرد بعد من برم بهش بگم بهت دروغ گفتم عاشق شدم اما اون منو توی این دنیای بیخود تنها گذاشت و اسمونی شد بهش میگفتم با اینکه 1 ساله مرده هنوزم نتونستم فراموشش کنم و عشقشو کم کنم اما اینکه برم با یکی دیگه خیانت میشه من ..... من ...
نمیتونم به ارسام خیانت کنم ..، درسته جلو هرکی این حرفو بزنم میگه مرده خیانت به حساب نمیاد ..
تیام : رسیدیم ..
پیاده شدم رفتم تو انگار همشون خوابیدن رفتم تو اتاقم دراز کشیدم..
سودا : ابجی اومدی !
من : مگه تو نخوابیدی ؟
سودا : نه منتظرت بودم .
من : خیر باشه میخوای بازجویی کنی ؟
سودا : اونم به موقعش فعلا یه چیز دیگه میخوام بگم
من : خب بگو
سودا : واییی اجی من عاشق شدم ..!
من : چیی ؟؟؟ عاشق ؟؟؟
سودا : ارهه ..
من : کییی ؟؟
سودا : ارتا
من : اما ...
سودا : ابجی اما و ولی رو بزار کنار اونم بهم ابراز علاقه کرد ....وایییی دارم از هیجان غش و ضعف میرم ..
من : دوطرفس ؟ دوتاتون عاشق همین ؟؟
سودا : اره دیگه تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم
من : ابجی به تصمیماتی که میگیری خوب فک کن تازه یه ماهه با ارتا اشنا شدی از کجا میدونی ....... اگه ولت کنه ..یا بهت خیانت کنه یا هزار درو بلا و کوفت و زهرمار دیگه چی ؟
سودا : ابجی لطفا اینجوری حرف نزن ما تو یه خونه بودیم همه رفتارا و کاراشو زیر نظر داشتم عاشقشم نیمه گمشده من ارتاس ..
من : بازم فک کن من بعنوان بزرگترت باید اینو بهت میگفتم بقیشم دیگه .. زندگی خودته ،
سودا : باشع بازم فک میکنم اما از تصمیمم فک نکنم برگردم ..
من : خب تموم شد ؟؟؟ خوابم میاد خستم ..
سودا : نههه ابجی تعریف نکردی چیکار کردین .؟؟؟؟
من : سوداا
سودا : ابجی سلن لطفاااا ..
- ۳۳.۶k
- ۰۱ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط