در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرهابریده بینی بی جرم و بی جنایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت
#حافظ
تابلوی شام غریبان استادفرشچیان
دیدگاه ها (۲)

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿برخیزم و دلها را در ولوله اندازمبر ظل...

خسف | قصه سی و یکم: میراث رضا (ع) (بخش پایانی)

از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان، وین...

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نَیَفزودزِنهار از این بیابان،وین ...

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا ........سرها بریده بینی بی...

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا ........سرها بریده بینی بی...

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجاسرها بریده بینی بی جرم و بی...

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجاسرها بریده بینی بی جرم و بی...

۲۰مهر ، #محمد.حافظ.شیرازی گرامی باد ....درزلف چون کمندش ، ای...

در زلف چون کمندش،ای دل مپیچ کانجا؛سرها بریده بین؛بی جرم‌و‌بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط