دیوانه نبودی، نه به اندازه‌ی کافی

دیوانه نبودی، نه به اندازه‌ی کافی
هر شب ننشستی که خیالات ببافی
بی حدّی غم، شوق رسیدن به تو را برد
هرگز نشود اشک به دیدار تلافی
بعد از تو نفهمید کسی عمق غمم را
من ماندم و یک سینه پر از حرف اضافی
من ماندم و یک حسرت و یک قصه‌ی کوتاه
من ماندم و یک خنده و یک گریه و یک آه
فرق است میان من و تو، ساده بگویم
من بنده ی مضمونم و تو بند قوافی
شبتون به زیبایی ماه درخشان 🫀
#بی مخاطب
دیدگاه ها (۴)

دیوانه نبودی، نه به اندازه‌ی کافی!هر شب ننشستی که خیالات ببا...

دیوانه نبودي، نه به اندازه‌‌ي کافيهر شب ننشستي که خیالات ببا...

می ترسم از صدا، که صدا عاشقت بشوداین سوت کوچه گرد رها عاشقت ...

لیلی

مهرداد جمشیدی شاعر کرمانشاهی

به دلتنگی هایمـــ دست نزنمی شکند بغضــمـــــ یک وقت !!آنگاه ...

شب آرامی بود می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ، زندگی یعنی ...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

«معشوق سابق» پارت هجده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط