مزن بر سر ناتوان دست زور

مزن بر سر ناتوان دست زور
که روزی در افتی به پایش چو مور
گرفتم ز تو ناتوانتر بسی
تواناتر از تو هم اخر کسیست
دیدگاه ها (۴)

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزمطایرِ قُدسم و از دامِ جهان...

عاشقانه های شبنم

چِهِل هِندِوانه، چو گویِ زِ بَرجَدکِه کَردیش غَلطان زِ چوگان...

شکسته بغض توام گریه در گلو پاییز تو از کدام دیاری به من بگو،...

گرت روزی به کام خویشتن بینم، چه خواهد شدوگر از گلشن وصلت گلی...

در دَستِ بانویی، به نَخی گُفت سوزنیکای هَرزِه‌گَردِ بی‌سَر و...

تقدیم به زندگیم:ای نوگل باغ زندگانیای برتر و بهتر از جوانیای...

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط