{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه بارانها که خواهد خورد بر بام اتاق من...

چه بارانها که خواهد خورد بر بام اتاق من...
چه طوفانها که خواهد بست چشمانِ چراغ من...
چه طاقتها که دور از روی ماهت طاق خواهد شد...
چه آفت ها که خواهد زد عقاب آسا به باغ من...
و سردیّ عرق بر صخره ی پیشانی ام شاید :
تو را غافل کند از کوهِ آتشخیزِ داغ من...
چه بارانها، چه طوفانها، چه تب ها و چه آفت ها ؛
تو اما تا قیامت هم نمی گیری سراغ من...
دیدگاه ها (۳)

- فقط چای...یادش بخیرچه شهرها که پشت سر گذاشته ام به تاخت :ت...

چشمان تو مرغوب ترین تیره ی خشخاشمن عاشق چشمان تو در پیشه ی ن...

همچو آتش آمد و سوزاند و رفت با غباری شیشه را پوشاند و رف...

دلِ  دیوانه دیشب عالمی داشتجدا زان چشم غمگینت غمی داشتشبی بو...

باران آرامی به پنجره‌های خانه می‌خورد. خانه‌ای که زمانی پر ا...

کدخدا غمگین به چهره جیهو زل زد مرد میان سال گره دست را روی ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط