{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خبر رسید که مسجد سری شکست

وقتی خبر رسید که مسجد سری شکست
در گوشه ای ز خانه قد دختری شکست

«باور نمیکند که علی را زمین زدند
آن حیدری که با نگه ش خیبری شکست»
دیدگاه ها (۱)

سخنی با دارالذکر

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

پارت۲

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕ماه‌ها بعد، یونا دوباره نقاشی کرد....

می گویند بعضی آتشها برای گرم کردن دست ها نیستند؛ برای روشن ن...

سال‌هاست نوای بهشتی و ملکوتی حاج علی ملائکه، برای خیلی از ما...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل۱ پارت ۹بعد از آن پیام ناشنا...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

قصه چهاردهم: معاویه. (قسمت دوم)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط