{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاهزاده» فصل اول: دختر گمشده... در دل جنگلی سرسبز و دوراف

شاهزاده» فصل اول: دختر گمشده... در دل جنگلی سرسبز و دورافتاده، دختری به نام «آرینا» به دنیا آمد. زیبایی او از همان کودکی زبانزد همه بود؛ چهره‌ای دلنشین و چشم‌هایی که هر کس آن‌ها را می‌دید، محو تماشایش می‌شد. پادشاه سرزمین، «آلریک»، روزی با مادر آرینا، «لورا»، آشنا شد و چنان شیفته‌اش شد که تصمیم گرفت با او ازدواج کند. پس از ازدواج، آرینا همراه پدر و مادرش در قصر سلطنتی زندگی می‌کرد و سال‌ها در آرامش و رفاه گذشت. اما وقتی آرینا به هجده‌سالگی رسید، دیگر آن زندگی اشرافی برایش جذابیتی نداشت. از دیوارهای بلند قصر، لباس‌های مجلل و تشریفات خسته شده بود. دلش زندگی ساده و آزادی می‌خواست. زندگی‌ای که خودش برایش تصمیم بگیرد. سرانجام یک روز، بدون آنکه با کسی خداحافظی کند، از قصر گریخت و در دل جنگل ناپدید شد. پادشاه الریک با شنیدن خبر ناپدید شدن دخترش از شدت نگرانی و اندوه آرام و قرار نداشت. او فرمانی در سراسر سرزمین منتشر کرد: «هر کس دختر مرا پیدا کند و او را به قصر بازگرداند، ده میلیارد سکه پاداش خواهد گرفت.» خبر پاداش خیلی زود همه‌جا پیچید. در همان روزها، دختری فقیر به نام «سلین» که شباهت عجیبی به آرینا داشت، از این فرصت باخبر شد. مادر سلین بیمار بود و تمام پس‌اندازشون برای خرید دارو کنار گذاشته شده بود. اما سلین که رویای ثروتمند شدن در سر داشت، تصمیم خطرناکی گرفت. او به خانه بازگشت، پول داروی مادرش را برداشت و در حالی که به او نگاه می‌کرد، گفت: «تو هیچ‌وقت نتوانستی زندگی خوبی برای من فراهم کنی. من می‌خواهم زندگی‌ام را عوض کنم.» سلین با همان پول، لباسی شبیه لباس شاهزاده‌ها خرید، خودش را آراست و راهی قصر شد. وقتی به تالار سلطنتی رسید، روبه‌روی پادشاه ایستاد. الریک با دیدن چهره‌اش برای لحظه‌ای نفسش بند آمد. سلین لبخند کوتاهی زد و با خونسردی گفت: «پدر... من برگشته‌ام.»
دیدگاه ها (۱)

دختر بینیزیبایی

دخترانه داف

کیوت

خب خب ...بریم برای معرفیه فیک جدیدددد🤗𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط