{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دشت کربلا، جمعی پریشان ماند و من ماندم

به دشت کربلا، جمعی پریشان ماند و من ماندم
فراز نیزه‌ها، آوای قرآن ماند و من ماندم

من غارت‌زده خسته، ز هر سو راه من بسته
ز یاران خیمه‌ها خالی، بیابان ماند و من ماندم

به گوش من طنین‌افکن، صدای اکبر و قاسم
که دائم اشک‌ریزانم، به دامان ماند و من ماندم

دلم خون شد خداوندا، از این اشک عزاداران
به دنبال پدر یک طفل گریان ماند و من ماندم

به خاک و خون دو بازوی بلند و پرچم و مَشکی
میان شعله‌ها یک فوج عطشان ماند و من ماندم

ز تیری بسته شد راه گلوی تشنه‌لب اصغر
رباب از این جفای خصم، حیران ماند و من ماندم

ز طوفان بلا گل‌های سرخ من همه پرپر
از این طوفان مرا یک سرو عریان ماند و من ماندم

به‌هم پیوست جوشان چشمه‌‌های خون و دریا شد
از این طوفان هایل موج و طوفان ماند و من ماندم

نمانده طاقتم دیگر که بینم قتلگاهش را
برفت و این دل بی‌تاب و سوزان ماند و من ماندم
دیدگاه ها (۷)

زبان حال حضرت زینب کبری(س) در غروب عاشورابه دشت کربلا، جمعی ...

زبان حال حضرت زینب کبری(س) در غروب عاشورابه دشت کربلا، جمعی ...

زبان حال حضرت زینب کبری(س) در غروب عاشورابه دشت کربلا، جمعی ...

زبان حال حضرت زینب کبری(س) در غروب عاشورابه دشت کربلا، جمعی ...

زبان حال زینب کبری(س)درغروب عاشورابه دشت کربلا، جمعی پریشان ...

به یاد شبهای بی تکرار نیمه ی ماه رمضان...

اين اشکهای سر زده خواهي نخواهي است يعني تمام شعرم اسير دو ر...

شعر ولادت حضرت علی اصغر (ع)نظری بدهید دوباره عشق دوباره حکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط