دیالوگ ماندگار مختارنامه: تو چرا از قافله ی عشق جا ماندی

دیالوگ ماندگار مختارنامه: تو چرا از قافله ی عشق جا ماندی کیان..؟راه را گم کردم ابواسحاق.راه بلدی چون تو که راه را گم کند راه نابلدان را چه گناه؟ راه را بسته بودند ، از بیراهه رفتم،هر چه تاختم مقصد را نیافتم،وقتی به نینوا رسیدم خورشید بر نیزه بود،مختار: شرط عشق جنون است ماکه ماندیم مجنون نبودیم.
دیدگاه ها (۳)

" دیالوگ ماندگار مختارنامہ "" تو چرا از قافلہ ۍ عشق جا ماندۍ...

" دیالوگ ماندگار مختارنامہ "" تو چرا از قافلہ ۍ عشق جا ماندۍ...

" دیالوگ ماندگار مختارنامہ "" تو چرا از قافلہ ۍ عشق جا ماندۍ...

" دیالــوگ مانـدگار مختارنامہ "" تـو چرا از قافـلہ ۍ عشـق جا...

" دیالــوگ مانـدگار مختارنامہ "" تـو چرا از قافـلہ ۍ عشـق جا...

" دیالــوگ مانـدگار مختارنامہ "" تـو چرا از قافـلہ ۍ عشـق جا...

دیــــــالوگ ماندگــار مختـــــار نامه؛تو چرا از قافله عشق ج...

" دیالــوگ مانـدگار مختارنامہ "" تـو چرا از قافـلہ ۍ عشـق جا...

" دیالــوگ مانـدگار مختارنامہ "" تـو چرا از قافـلہ ۍ عشـق جا...

" دیالــوگ مانـدگار مختارنامہ "" تـو چرا از قافـلہ ۍ عشـق جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط