درمحضر حجت الاسلام عالی:

درمحضر حجت الاسلام عالی:

یکی از شاگردان شیخ انصاری،تعریف میکرد:

درعالم خواب،دیدم مرا وارد باغی بسیار بزرگ وزیبا کردند،گفتم:"این مکان متعلق به کیست ؟"گفتند:"این مکان متعلق به شماست اگر تا اخر عمر همینطور پاک و متدین زندگی کنی"

سپس مرا وارد باغی بسیار بزرگتر و زیباتر از باغ قبلی نمودند،که باغ خودم در مقابل آن مانند باغچه ای بیش نبود،گفتم:"اینجا از آن چه کسی است؟"گفتند:"شیخ انصاری"

و دوباره مرا به باغی بردند بسیار بزرگتر و زیباتراز باغ شیخ انصاری ،پرسیدم:"اینجا چه؟"

گفتند:"فاضل دربندی"

من همانجا شروع به اعتراض کردم و گفتم:"مکان شیخ انصاری ،خب حقش بوده.اما چرا مکان فاضل دربندی که از نظر تقوا از شیخ کمتراست،باید بهتر باشد؟"گفتند:"این که مال خودش نبوده ،امام حسین به او داده است."

دریکی از شبها که درمنزل فاضل دربندی بودم ،چون دیرهنگام بود تصمیم گرفتم که شب را همانجا بمانم،واز سرکنجکاوی ،شب بیدارماندم تا ببینم او چه میکند؟

نزدیک سحر ،دیدم از جایش بلند شد و گفت:"السلام علیک یا اباعبدالله ورحمه الله وبرکاته"

وشروع کرد به گریه کردن،گویی که انگار از خود بی خود شده بودو با همان گریه رفت وضو گرفت و شروع به نماز خواندن کردو چنان با گریه نماز میخواند که وصف نشدنی بود.

همانجا متوجه شدم که چرا او صاحب آن باغ بزرگ شده بود......
دیدگاه ها (۱)

🔻سران محترم سه قوه، لطفاً خودتان بخوانید!(بخش دوم)✍️حسین شری...

خیلی جریان جالبیه خوب بخونیدشسال۱۳۷۹ درخدمت مرحوم ابوی برای ...

شفا یافتن اسماعیل هرقلیحکایت اول قصه اسماعیل هرقلی است : عال...

شاه عباس و شیخ بهاییروزی شاه عباس به شیخ بهایی گفت: دلم میخو...

توسل و نجاتآخوند ملا عباس سیبویه یزدی شرح حال پسر عموی خود، ...

📚#سه_دقیقه_در_قیامت ❤#باغ_بهشت از ديگر اتفاقاتي كه در آن بيا...

داستان حمل جنازه به جوار مرقد حضرت علی علیه السلام ..شیخ مهد...

سال۱۳۷۹ درخدمت مرحوم ابوی برای عیادت دوست بیماری رفته بودم.....

سال۱۳۷۹ درخدمت مرحوم ابوی برای عیادت دوست بیماری رفته بودم.....

سال۱۳۷۹ درخدمت مرحوم ابوی برای عیادت دوست بیماری رفته بودم.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط