سلام دوست هاي نازم اين دل نوشته رو جايي خوندم بنظرم خيلي
سلام دوست هاي نازم اين دل نوشته رو جايي خوندم بنظرم خيلي قشنگ بود حتمابخونيد ممنون
*
دختر دانشآموزی صورت زشتی داشت. دندانهایی نامتناسب با گونههایش، موهای کم پشت و رنگ چهرهای تیره…
روز اولی که به مدرسه جدید آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیندنقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:
“میدونی زشتترین دختر این کلاسی؟”
یک دفعه کلاس از خنده ترکید…
بعضیها هم اغراقآمیزتر میخندیدند! اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جملهای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژهای در میان همه و از جمله من پیدا کند:
“اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی…”
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینانترین فردی است که میتوان به او اعتماد کرد و لذا *کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه میخواستند با او هم گروه باشند.
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بودبه یکی میگفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی *و…. به یکی از دبیران، لقب خوشاخلاقترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوبترین یاور دانشآموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجیدهایش از دیگران بود که واقعاً به حرفهایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبههای مثبت فرد اشاره میکرد. مثلاً به من میگفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم میگفت بهترین آشپز دنیا! و حق هم داشت… *آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود.
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه *به صورت ظاهریاش احساس کردم شدیداً به او علاقهمندم.
پنج سال پیش وقتی برای خواستگاریاش رفتم، دلیل علاقهام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگیاش گفت:
“برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!”
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتاند…
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست؟
همسرم جواب داد: “من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم.”
و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید…
*
دختر دانشآموزی صورت زشتی داشت. دندانهایی نامتناسب با گونههایش، موهای کم پشت و رنگ چهرهای تیره…
روز اولی که به مدرسه جدید آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیندنقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:
“میدونی زشتترین دختر این کلاسی؟”
یک دفعه کلاس از خنده ترکید…
بعضیها هم اغراقآمیزتر میخندیدند! اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جملهای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژهای در میان همه و از جمله من پیدا کند:
“اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی…”
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینانترین فردی است که میتوان به او اعتماد کرد و لذا *کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه میخواستند با او هم گروه باشند.
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بودبه یکی میگفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی *و…. به یکی از دبیران، لقب خوشاخلاقترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوبترین یاور دانشآموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجیدهایش از دیگران بود که واقعاً به حرفهایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبههای مثبت فرد اشاره میکرد. مثلاً به من میگفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم میگفت بهترین آشپز دنیا! و حق هم داشت… *آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود.
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه *به صورت ظاهریاش احساس کردم شدیداً به او علاقهمندم.
پنج سال پیش وقتی برای خواستگاریاش رفتم، دلیل علاقهام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگیاش گفت:
“برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!”
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتاند…
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست؟
همسرم جواب داد: “من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم.”
و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید…
- ۱.۳k
- ۰۱ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط