اشتباه من

لارا: جونگ....
اون با یه دختر اومده بود خونه! بو گند الکل و مشروب میداد و یه دختر با لباسای جیغ کوتاه قرمز توی بغلش بود و وقتی تازه منو دید حتی منو نشناخت
لارا: جونگکوک معلوم هست چیکار می‌کنی ؟
جونگکوک: هه ، نگا کن کی داره ازم سوال می‌پرسه! به تو چه هرکاری می‌خوام میکنم حالا هم گمشو کنار کار دارم
لارا: من فقط تو این خونه نیستم مامان و بابامون هم هستن آشغال
جونگکوک: اووو دوروزه صاحب خونه هم شدی ، گمشو کنار ناتنی
جونگکوک منو پس زد و با اون دختره رفت توی اتاقش و در و محکم بست هه دیگه چه توقعی میشه داشت آخه ، تمام شد صداشون و می‌شنیدم البته فک کنم حتی بادیگاردای بیرون هم می‌شنیدن ، عوضیا کثافت فاکی
صبح:
جونگکوک ویو:
صبح با سردرد بدی بلند شدم و دیدم تو بغل جاسمین تو تختم و لختم ، آه اره دیشب رابطه داشتیم ، دیشب خیلی خورده بودم و حتی نمی‌تونستم راه برم ، از لارا عصبی بودم ، اون به من گفت اشتباه ، به اون لمسا گفت اشتباه ، به اون نگاها گفت اشتباه ، منم نتونستم خودمو کنترل کنم
جونگکوک: هی بلند شو
جاسمین: اوه عشقم ، پاشدی؟
جونگکوک: لباستو بپوش و گمشو برو
جاسمین: هاع؟
جونگکوک: اه مگه کری ، از این خونه فاکی گمشو بیرون
جاسمین سریع لباسشو پوشید و از خونه رفت بیرون و جونگکوک رفت پایین تا قهوه بخوره
لارا: صبح بخیر جئون جونگکوک
جونگکوک: همم صبح بخیر
لارا: دیشب چطور بود؟ از اون صداهای غیرعادی که معلوم خوش گذشته
جونگکوک: خوش گذشته با نگذشته بعید می‌دونم به تو مربوط باشه
لارا: هه ( یقه جونگکوک و گرفتم و چسبوندم به خودم ) گوش کن جئون ، تو این خونه کوفتی فقط من و تو نیستیم فهمیدی؟ مامان و بابا هم هستن البته اگه بابای تو مشکلی نداره برای من مهم نیس چون مامان من داره ، پس این کثافت کاریا رو برو تو هتل انجام بده
جونگکوک: همم شجاع شدی پرنسس
جونگکوک دستشو گذاشت روی کمرم و چسبوندم به در یخچال
جونگکوک: چرا فقط نمیگی حسودیم شده هممم؟؟؟؟
لارا: هه حسودی؟ من؟ به کی دقیقا ؟ به اون هرزه؟
جونگکوک: من هیچوقت درباره اون حرف نزدم لارا ( با کنایه)
لارا: مطمئن باش اگه حسودیم میشد جور دیگه ای حرف میزدم.
لارا جونگکوک و کنار زد و می‌خواست بره که جونگکوک دوباره گیرش انداخت و بین خودش و دیوار دختر و زندانی کرد
جونگکوک: می‌دونی دروغ زیاد خوب نیس
لارا: تو که میگفتی سکس حالتو خوب می‌کنه پس چرا با این وضعی؟
جونگکوک: اون کسی نبود که دیشب میخواستم
لارا ویو:
وقتی اون حرفو زد تموم خون تو بدنم سمت گونه هام رفت ، اون داشت منو میگفت؟ اره داشت منو می‌گفت ، قلبم تند تند میزد
لارا: چی....چی داری میگی برو اونور
جونگکوک: خسته نشدی اینقد ازم فرار کردی ؟ میدونم که تمام این اتفاقا رو دوست داری ناتنی ، بهش اعتراف کن لارا
لارا: جونگکوک تو متوجه نیستی ، الان مامان و بابا بیدار میشن و میان پایین ولم کن
جونگکوک لبشو گذاشت روی گردنم و مک زد و لبشو تا روی چونم بالا آورد اما موقع بوسیدن لبم مکث کرد
جونگکوک: میدونم این لمسا باعث چی میشن ، پس تحمل فایده ای نداره مگه نه پرنسس؟
جونگکوک لبشو گذاشت روی لبم و همون لحظه انگار یه چیزی توی بدنم بوجود اومد ، انگار زمان وایستاد ، من دستمو گذاشتم پست گردنش و همراهیش کردم ، همو آروم میبوسیدیم که نفس کم آوردیم و به هم خیره شدیم
لارا: جونگکوک این....
جونگکوک: هیش... لارا... منو ببوس... فقط منو ببوس ناتنی
جونگکوک لارا رو روی کانتر گذاشت و بوسیدن و از سر گرفت ، اون مرد خوب بلد بود چطوری زنا رو به بازی بگیره و باعث بشه اونا فقط روی خودش تمرکز کنن
جونگکوک: لبات... خیلی وقت بود... میخواستم بچشمشون
از جونگکوک فاصله گرفتم و به اون چشمای سیاه درخشانش نگاه کردم و با دستام با موهاش بازی میکردم
لارا: حسودیم شده بود ، چون اون دختره داشت چیزایی که میخواستم و تجربه می‌کرد
جونگکوک: هه ( دستشو گذاشت روی رونم و نوازش میکرد )
جونگکوک: این بدن...مال منه
صدای پاهای مامان و بابا رو شنیدم و سریع جونگکوک و هل دادم و از کانتر اومدم پایین
مامان: صبح بخیر بچه ها
بابا: صبح بخیر
لارا: آه امم صبح بخیر
اونا هیچوقت نباید می‌فهمیدن که ما دوتا چیکار کردیم البته با این وضع که گردنم قرمز شده و لبام هم فک کنم کبود شده دیر یا زود می‌فهمن
مامان: دخترم خوبی؟
جونگکوک: خوبه ، فقط گرمشه
لارا: آه اره گرممه
مامان: باشه پس هیچی ، بچه‌ها ما داریم به یه سفر ۳ روزه پس شما تنهایید ،مشکلی نیست؟
جونگکوک: نه اوکیه
جونگکوک یه نگاه به من انداخت و بدنم و برانداز کرد
لارا: مشکلی نیست

لایک و فالو یادتون نره💞💞
دیدگاه ها (۱۲)

جوانه عشق در قلبی سنگی))part:16ویولارابا دردی از سمت سی/نم ...

**Part *_شرکت_هر پنج نفرشون در شرکت قدم برمی‌داشتن و کارکنان...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۷لیویا با دو به سمت...

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆Part 2صبح روز بعدآرین روی تخت نشسته بود و با گوشی‌...

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

Do I love him, or do I hate him?💜 P³¹ 💜ویو جیناجونگکوک کنارم...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

ارث و میراث. پارت ۱

گل خونی پارت 53همه به تهیونگ و جونگکوک زل زده بودن تهیونگ اه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط