مردی از دیوانه ای پرسید: نام اعظم خدا را می دانی؟
مردی از دیوانه ای پرسید: نام اعظم خدا را می دانی؟
دیوانه گفت: نام اعظم خدا، نان است، اما این را جایی نمی توان گفت!
مرد گفت: نادان، شرم کن، چگونه نام اعظم خدا نان است؟
دیوانه گفت: در قحطی نیشابور، چهل شبانه روز می گشتم، نه در هیچ مکانی صدای اذانی شنیدم و نه هیچ مسجدی را گشاده یافتم، آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا و بنیاد دین و مایه ی اتحاد مردم، نان است.
( مصیبت نامه ) عطارنیشابوری
دیوانه گفت: نام اعظم خدا، نان است، اما این را جایی نمی توان گفت!
مرد گفت: نادان، شرم کن، چگونه نام اعظم خدا نان است؟
دیوانه گفت: در قحطی نیشابور، چهل شبانه روز می گشتم، نه در هیچ مکانی صدای اذانی شنیدم و نه هیچ مسجدی را گشاده یافتم، آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا و بنیاد دین و مایه ی اتحاد مردم، نان است.
( مصیبت نامه ) عطارنیشابوری
- ۱.۲k
- ۱۷ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط